گنجور

 
حزین لاهیجی
 

ای گهرافروز وجود از نخست

از تو کتاب الله معنی درست

خاتم این نادره وش محضری

فاتحه و خاتمهٔ دفتری

نور ازل طلعت غرای توست

طور، شبستانی حرای توست

جودی، اگر مرحله پیما شود

خاک رَهِ وادی بطحا شود

زندگی آموز مسیحا دمت

چشمهٔ حیوان نمی از زمزمت

غایت ایجادی و مقصود کل

اصل وجود همه خار و تو گل

مخزن علمیّ و کمال عمل

مشرق نوری و جمال ازل

مایه ور، از بحر سخایت سحاب

سایه نشین علمت آفتاب

خاک رهت ناصیه سای ملک

عدل تو معمار بنای فلک

سرمه کش دیدهٔ امید و بیم

گلشن ایجاد به خلق عظیم

شمع رخت انجمن افروز دل

داغ غمت برق هوس سوز دل

پیش لوای صف پیغمبران

پیش عطای کف دریادلان

خاک رهت جبهه تسلیمها

جزیه ده فقر تو اقلیمها

می برم از دولت ارشاد تو

طاعت ابن عم و اولاد تو