گنجور

 
قدسی مشهدی

بی گریه، بود دیده چو بی باده ایاغ

از شبنم خون تازه نماید گل داغ

چون گریه شود تمام، چشمم سوزد

روغن چو نماند، آتش افتد به چراغ