سلام هب من ریاض القلب و تاه علی نسیم الخلد و هز من خمائل الانس وفاق شمایل القدس علی حضره الجاه و القدر و کعبه العز و الفخر و محیه الفضل و المجد و مهبط الشوق و الوجد و مختلف الاهواء و مجتمع الآراء و منتجع الآمال و مرتجع الاقبال، لازال محطا للرجال، محاطا بالجلال و بعد فالارواح جنود مجنده ما تناکر منها اختلف و ما تعارف ائتلف.
یا قوم اذنی لبعض انحی عاشقه
والاذن تعشق قبل العین احیانا
کانی ائتلفت مع الامیر الاجل فی عالم الازل و القیت حبا یدوم الی الابد و لایفوته طول الامد، بل یزید الحب علی الحب فلا املک عنان القلب کانما حثحثوا قوادمه اوام خشف بذی شت و طباق یطیر نحو جناب الامیر شوقا و وجدا و لا یبالی غورا و نجدا یا لیتنی کنت معه او اقدران اتبعه فما انا الاکامرئ ذهب الزمان ببعضه و ترک بعضه فی ارضه و قلبی فی مصر العزیز و جسمی فی ارض تبریز و من عجب الزمان حباه شخص ترحل بعضه و البعض باق و لقدها حبی فی عامی هذا عزم الحج و قصد البیت و کنت اعلل النفس بلعل و لینت، راجیا ان یساعدنی الجد بطوف البیت العتیق و وصل الخل الشفیق فلم تسعد فی الفرصه و ما رزقت الرخصه و صدنی الدهر عن مقصد الاصل و منعت من نعمه الوصل فسار الرکاب و رحل الصحاب و بقیت فردا فی العباد، نائیا عن نیل المراد، باکیا منحرفه الفوآد، فاتخذ المراسلات بدلاعن المواصلات و اخذت الیراع لکشف القناع عن وجه الحال و شرح نبذمما یحتویه البال فابی ان یکتب سوره الغرام و یدنو شعله الضرام لانی الآن من فوادح الامر و سوانح الدهر فی حاله لاتکشفها المقاله و لاتدرج فی الرساله و این الاقلام من شرح آلام تحرق نار الغضاء و یضیق عنها الفضاء و تجذر منهاالارض و السماء لاتسعها الطروس و ان تجدها الدروس و لن ینفذها الایام و لایبلغها الاعوام فان شئتم الوقوف علی بعض من حالی الکلیل فاسئلوا عن خلیلی الجلیل و سمیری الخبیر و امینی المکین حیدر علیخان، انه علیم بذات الصدور و امین بحفظ سری و کنت اخترته قدیما من صحبی و قربت مکانه عندی. حتی اتخذه ولدا و حسبته قلبا و کبدا فبعد ما وصل الی جنابکم و اناخ المطی ببابکم ینوب فی کل الامور عنی و ینظر الیکم بعینی و یجاوبکم بلسانی و یخبرکم عن جنانی و لما کان الاهداء و الاتحاف عاده بین الخلان الالاف، اهدیت بنادی الامیر الکبیر کساء من صوف قسمیر و ان کانت فی غایه الحقاره ولم تجزبعز الاماره لکنها ارسلت من بیت و لاینسب الی آل العباء و لا ضیران ینظر الامیر بعین القبول و یلبسه اقتداء بالرسول صلوات الله علیهم اجمعین الی یوم الدین نسئل الله ان یویدکم بجنوده و یدیم وجود کم بمنه وجوده.
آمین آمین والسلام خیر ختام ثبت الله قدمی یوم القیام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است عرفانی و عاشقانه که در آن شاعر از عشق و محبت به یک شخصیت بزرگ سخن میگوید. شاعر از حال و هوای دل و جذابیتهای معنوی صحبت کرده و عشق را به عنوان نیرویی مهم در زندگی انسان معرفی میکند. او به سفرش به مکه و دشواریهایی که در این مسیر با آنها مواجه شده، اشاره میکند و احساس تنهایی و اندوهش را بیان میکند. همچنین، به دوست و همرازش حیدر علیخان اشاره میکند که در غیاب او، نقش واسطهای برای رساندن پیام و احساسات شاعر به دیگران دارد. شاعر امیدوار است که عشق و محبتش به این شخصیت بزرگ مورد پذیرش قرار گیرد و دعا میکند که این احساسات در روز قیامت به او کمک کند.
هوش مصنوعی: سلام بر تو ای کسی که قلبم را به یاد تو میلرزد و به نسیم بهشت معطر شدهای. تو همچون زیباییهای بهشت در جلوههای شگفتآور خداوندی به چشم میخوری و در مکانهای باشکوه و پرشکوهی که کعبهی عزت و افتخار است، حضورت حس میشود. تو مظهر فضیلت و شکوهی و بهراستی که محلی برای آرزوها و اقبالها هستی. روحها همانند سربازان در خدمت تو هستند؛ آنهایی که با یکدیگر آشنا هستند متحد میشوند و آنهایی که ناآشنا هستند به اختلاف میرسند.
هوش مصنوعی: ای قوم، اجازه بدهید تا من به عشق خود اعتراف کنم، چرا که گاهی اوقات دل به عشق قبل از چشم، شوق و رغبت میورزد.
هوش مصنوعی: در زمانهای دور، با یک نیکوکار دیدار کردم و احساسی بین ما شکل گرفت که جاودانه خواهد ماند. عشق ما هر لحظه بیشتر میشود و من نمیتوانم خودم را کنترل کنم، مانند پرندهای که بیتابی میکند. کاش میتوانستم او را از نزدیک ببینم یا او را دنبال کنم. اما من اکنون فردی هستم که بخشی از زمان را از دست دادهام و قلبم در جایی دیگر گرفتار است. جسمم در تبریز و قلبم در مصر است. زندگی عجیبی که تجربه میکنم، نشاندهنده این است که محبتی به من عطا شده، که باعث عزمی در سفر به خانهام شده بود. اما نتوانستم به آنجا بروم و روزگار مانع رسیدن من شد. دوستانم رفتند و من تنها ماندم، بسیار غمگین و دور از آنچه میخواستم. تصمیم گرفتم به جای ملاقات، نامهنگاری کنم تا از حال و احوالم بگویم، اما نمیتوانم احساساتم را به خوبی بیان کنم. این احساسات بسیار عمیق و فراتر از کلمات هستند. در نهایت، به دوستی نزدیکم، حیدر علیخان، اشاره کردم. او رازهایم را میداند و همیشه در کنار من بوده است. او اکنون به جای من با شما صحبت میکند و احساسات من را انتقال میدهد. در راستای دوستی، هدیهای از من به او رسیده است که هرچند ناچیز است، امیدوارم با چشمپوشی آن را بپذیرید. به امید اینکه خداوند شما را یاری کند و برکاتش را همیشه بر شما نازل کند.
هوش مصنوعی: آمین، آمین و سلام. این پایان خوب و نیکویی است. خداوند قدمهای او را در روز قیامت ثبت کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.