دلم چون شد به دام تو گرفتار
پیِ وصل تو بردم رنج بسیار
نشد شیرین، هنوز از وصل، کامم
که از زهر مِحَن، پُر گشت جامم
زچَرخم زهرها اندر مَذاق است
ولی هیچش، نه چون زهر فراق است
غم هجر ازهمه غمها، فزون است
دل من از فراقت، غرق خون است
دلی از هجر، خون آشام دارم
نه شب خواب و نه روز آرام دارم
فراقت آن چنان بگداخت جانم
که سوزانید مغز استخوانم
ز درد هجر نالانم شب و روز
به کار خویش حیرانم شب و روز
به امّید تو دل با هِجر سازد
اگر صد پاره جانم را گُدازد
ترا از جان و دل من عاشقستم
توعُذرای من و من وامِقستم
به جان تو قسم، تا من بمیرم
ز عشق روی تو، دل برنگیرم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.