دل از غم یار، بی قرار است
و زآتش هِجر، پر شرار است
بیچاره دلم اسیر یاری است
کَش کُشته و مرده صد هزار است
بلبل همه نالد از غم گل
گل را چه غم از، غمِ هَزار است
تا بسته دلم به تار زُلفش
در سر هوس نوای تار است
این مَردم دیدۀ فِکارم
پیوسته براه، انتظار است
در راهِ طلب سرِ ارادت
بنهاده به خاک رهگذار است
دوشینه زدیم جامی و چَشم
ز آن باده هنوز، در خمار است
ای دل چه کنی دراز دستی
با طُرّۀ او ترا چه کار است
در پرده سخن بگو که منصور
از پرده دری به روی دار است
دائم دل حائری ازاین درد
افسرده وخسته و فِکار است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.