چون حقیقت عشق ظاهر گردد و آفتاب حسن معشوق از افق دلربائی طالع گردد عاشق در پرتو آن نور آید نه معشوق زیرا که پروانه در طلب شمع پرزند تا خود را بسوزد نه شمع در طلب پروانه شود و این معنی از استغنای معشوقست و افتقار عاشق. اما ای عزیز عاشق از سر خود تواند خاست و خود را فدای راه عشق تواند کرد اما معشوق را تعزز و کبریا نگذارد که ملاحظۀ حال درهم شده عاشق کند عجب او بلاء این و این فدای او و این خواهد که برای او باشد این در حوصلۀ او نگنجد اگرچه بقای پروانه در دوری آتش است اما از کمال عشق طاقت دوری ندارد که در قرب بماند برگ آن ندارد که در بعد بماند این تواند که خود را بسوزد این نتواند که بخود او را برافروزد تواند که در آتش سوزد اما نتواند که آتش شود اما چون راه یابد خود را بی محابا درافکند و مرادش همه آن بود که یک نفس او شود اگر چه در نفس دیگرش براه خاکستری برون اندازد اما از آن باک ندارد الم این بعد در لذت آن قرب مندرج گردد اگر بمثل عاشق را سرمایۀ عمر در آن صرف شود که یک نفس در عالم اوئی او بار یابد بسیار باشد آنچه شنودۀ از توکل و تفویض و تسلیم و غیر آن جمله زاد راه است و ساز کار عشق در این عالم الغَناءُ فی التّوحید میباید تا کاری برآید چیزی را که در فنا باید طلبید تو در بقا طلبی کی یابی اَفْنَیتَ عُمْرَکَ فی عِمارة باطِنِکَ آنچه عاشق خود را در نظر معشوق بردار میکند یا نعره بخود برمیآرد آن تجلد است و تجاسر و قوت خود نمودن در تحمل بار بلاء او و آن جمله اسباب بعد است. الحذر الحذر.


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بررسی واقعیت عشق و ارتباط عاشق و معشوق میپردازد. او بیان میکند که عشق حقیقی از نور معشوق ناشی میشود و عاشق به دنبال جذابیت و کمال اوست. در این مسیر، عاشق با فدایی خود را محقق میکند، چون پروانهای که در پی شمع میسوزد، در حالی که معشوق در موقعیتی است که از عشق و آتش خود دور نمیشود. شاعر همچنین به چالشهای عاشق میپردازد و میگوید که عاشق باید خود را برای رسیدن به معشوق فدای کند و در این راه، تحمل بار ناشی از بلای عشق را یاد بگیرد. نهایتاً، عشق حقیقی نیاز به توکل و تسلیم دارد و رهایی در فانی شدن است.
هوش مصنوعی: زمانی که حقیقت عشق روشن میشود و زیبایی معشوق به اوج خود میرسد، عاشق به نور آن میآید و نه معشوق، زیرا پروانه همیشه به دنبال شمع میگردد تا خود را بسوزاند و نه شمع به دنبال پروانه. این نشاندهندهی استقلال معشوق و وابستگی عاشق است. عاشق میتواند از سر خود برخیزد و خود را فدای عشق کند، اما معشوق با کمال و عظمت خود، هرگز به حال عاشق توجه نمیکند. عاشق میخواهد برای معشوق فداکاری کند، در حالی که معشوق این فداکاری را نمیخواهد. زجر و رنج دوری برای عاشق قابل تحمل نیست و او نمیتواند از معشوق دور بماند. عاشق میتواند خود را بسوزاند اما نمیتواند به جای معشوق آتش شود. عاشق بدون ترس خود را در آتش عشق میافکند تا حتی برای یک لحظه با معشوق یکی شود. اگرچه این قرب به دوری میانجامد، عشق او را به تحمل وادار میکند. در این عالم، برای عشق واقعی باید با توکل و تسلیم به پیش رفت. چیزی که در فنا باید جستجو شود، عاشق در بقا میطلبد و این کار دشواری است. عاشق باید از خود فاصله بگیرد و از خود نرنجاند. دلش میخواهد خود را در نظر معشوق زیبا کند و آگاهی از این امر میتواند بار سنگینی بر دوش او بگذارد، پس باید هوشیار باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.