شب نیست که اشک من بقلزم نرسد
آهم ز بر طارم هفتم نرسد
زینقوم که گر نیزه کنی در کو نشان
سر بر زند از حلق و بمردم نرسد
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
شب نیست که اشک من بقلزم نرسد
آهم ز بر طارم هفتم نرسد
زینقوم که گر نیزه کنی در کو نشان
سر بر زند از حلق و بمردم نرسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و اندوه خود صحبت میکند و به احساس تنهایی و ناامیدیاش در شب اشاره میکند. او میگوید که هر چه اشک بریزد و به آواهایی که از دلش برمیآید، نمیتواند به خواستهاش برسد. حتی اگر کسی هم بخواهد به او کمک کند، باز هم احساس میکند که دردی لاینحل دارد و هیچکس نمیتواند او را از این وضعیت نجات دهد. در نهایت، شاعر نشان میدهد که عمق غمش به اندازهای است که هیچ نشانهای از امید برایش باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: در شب، اشکهای من نمیافتد و آه من به دیوار بلند نرسید.
هوش مصنوعی: اگر هماکنون نیزهای به سمت ما پرتاب کنی، سر از حلق بیرون میزند و به مردم نمیرسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دست تو بشاهدان عالم نرسد
ورهم برسد زور وزرت هم نرسد
قانع بیکی اگر شوی جمله تر است
ور جمله طلب کنی بجز غم نرسد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.