گنجور

 
ابن یمین فریومدی

آنرا که زر و سیم بد ار زیز نماند

سهلست دلا گر بتو هم چیز نماند

نا آمده نامدست و رفته بگذشت

هان یکدمه را باش که این نیز نماند