گنجور

بخش ۳ - فی نصیحة نفس الامارة و تحذیرها من الدنیا الغدارة

 
شیخ بهایی
شیخ بهایی » شیر و شکر
 

ای باد صبا، به پیام کسی

چو به شهر خطاکاران برسی

بگذر ز محلهٔ مهجوران

وز نفس و هوی ز خدا دوران

وانگاه بگو به بهائی زار

کای نامه سیاه و خطا کردار

کای عمر تباه گنه پیشه!

تا چند زنی تو به پا تیشه؟

یک دم به خود آی و به‌آیین چه کسی

به چه بسته دل، به که همنفسی

شد عمر تو شصت و همان پستی

وز بادهٔ لهو و لعب مستی

گفتم که مگر چو به سی برسی

یابی خود را، دانی چه کسی

درسی، درسی ز کتاب خدا

رهبر نشدت به طریق هدا

وز سی به چهل، چو شدی واصل

جز جهل از چهل، نشدت حاصل

اکنون، چو به شصت رسیدت سال

یک دم نشدی فارغ ز وبال

در راه خدا، قدمی نزدی

بر لوح وفا، رقمی نزدی

مستی ز علایق جسمانی

رسوا شده‌ای و نمی‌دانی

از اهل غرور، ببر پیوند

خود را به شکسته دلان بربند

شیشه چو شکست، شود ابتر

جز شیشهٔ دل که شود بهتر

ای ساقی بادهٔ روحانی

زارم ز علایق جسمانی

یک لمعه ز عالم نورم بخش

یک جرعه ز جام طهورم بخش

کز سرفکنم به صد آسانی

این کهنه لحاف هیولانی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: متفاعلتن متفاعلتن | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.