گنجور

بخش چهارم - قسمت دوم

 
شیخ بهایی
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت سوم
 

هان چشمانم، چرا بر عمر من که نادانسته از دست شد، نمی گریید؟ بر عمر منی که پنجاه سال را پشت سرگذاردم و آماده ی رستخیز نگشتم و دیگرم عذری نیست؟

جدم - که خداوند رحمتش کناد - از خط سید بزرگوار و پاک نهاد، صاحب مناقب و مفاخر سید رضی الدین علی بن کاوس - که خداوند روانش را قدسی کناد - از جزء دوم یا هشتم کتاب زیارات محمد بن احمد داود قمی رحمه الله علیه نقل کرده است که:

ابو حمزه ی ثمالی به امام صادق(ع) گفت: من اصحاب را دیده ام که از خاک مدفن امام حسین(ع) برمی گیرند و از آن شفا می طلبند. آیا آن خاک را شفائی است؟

فرمود: از خاک بین گور تا چهار میل میتوان شفا جست. مدفن حضرت رسول (ص) و مدفن حسن و علی و محمد (ع) نیز چنین است.

از خاکشان برگیر که شفای هر درد است و هر بیم را سپر است. سپس فرمود که آن ها را بایستی گرامی داشت و با یقین به شفا بکار برد.

در همان کتاب، از امام صادق(ع) نقل است که: کسی که بیمار شود، و بخاک مدفن حسین (ع) درمان کند، خداوند وی را بهبودی بخشد مگر از علت مرگ.

نیز در همان کتاب روایت شده است که امام حسین(ع) همان ناحیه را که مدفن وی در آن است، از مردم نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خرید و همان جا را بدیشان تصدق کرد بدان شرط که مردم را به مدفن وی راهنمائی کنند و زائرانش را سه روز میهمان کنند.

حضرت صادق(ع) فرموده است: حرم حسین (ع) که چهار میل در چهار میل خود ایشان خریداریش کرده است، بر فرزندان و دوستان آن حضرت حلال و پربرکت است و بر دیگران و مخالفان آن حضرت حرام است.

سید بزرگوار سید رضی الدین بن کاوس رحمه الله ذکر کرده است که آن مکان پس از صدقه دادن از آن رو حلال گشته است که آن مردمان به شرط وفا نکردند. محمد بن داود نیز وفا نکردن ایشان را به شرط در باب نوادر کتاب زیارات ذکر کرده است.

در حدیث از پیامبر (ص) نقل گشته است، خداوند دوست میدارد که همچنان که مردم اوامر و نواهی را مجری همی کنند، از مباحات نیز بهره ور شوند.

از این رو از مباحات تمتع برید و چون بنی اسرائیل مباشید که برخود سخت گرفتند و خدا نیز بر ایشان سخت گرفت.

حدیثی از پیامبر (ص) بخط نیایم - تربتش نیکو باد - نگاشته شده است که: سه روز روزه داشتن در هر ماه برابر روزه داشتن تمامی عمر است و خشم از دل ببرد.

در حدیث آمده است که: نیک ترین اسب آن است که سیاه بود با لب بالا و بینی و ساق های سفید با اندکی سپیدی در پیشانی بدان شرط که دست راستش فاقد سپیدی باشد. و اگر اسب سیاهی بدان گونه یافت نشود، سرخ مایل بسیاه با همان صفات نیکوست.

از سخنان امیر مومنان (ع): جهل آدمی به نقص خویش، از بزرگترین گناهان اوست.

نیز از سخنان اوست: به هر کس خواهی نیازمند شو. برده ی او خواهی شد. از هر کس خواهی بی نیازی کن، همانندش خواهی بود. به هر که خواهی انعام کن، فرمانروای او خواهی شد.

نیز امیر مومنان (ع) فرمود که پیامبر (ص) میگفت: بگو خداوندا مرا هدایت فرمای و استواری ده. و از هدایت، راهنمائیت براه راست را خواه و از استواری، استواری چون تیر در رفتن بسوی هدف را خواه.

یکی از ناموران گفت: این حدیث آشکارا دال بر آن است که آن کس که دعا میکند، بایستی معانی دعای خویش نیک داند و هنگام قرائت آن برای حل امر مهمی یا مرض بایستی آن را بمستحکم ترین قصد و نیت خواند.

از امام صادق(ع) منقول است که این دعا را «الله الله ربی حقا لا اشرک به احدا اللهم انت لها و لکل عظیمه ففرجها عنی » اگر برای درمان دردی خوانند، هنگام قرائت دست بر موضع درد نهند.

بزرگی گفت: توبه ی امروز ارزان و آسان پذیر است. فردا اما گران و نپذیرفته است.

از مردمان به آفریدگار بی نیاز شو تا به راستگوئی از دروغگویان بی نیاز باشی.

و روزی از فضل پروردگار بخشنده خواه، چرا که جز پروردگار روزی دهنده ای نیست.

بزرگی گفت: بلاغت، رساندن کمال معنی در نیک ترین صورت لفظ به خاطر است.

از سخنان و ضرب المثل های اعراب است: دل خود بمن ده و هر گاه که خواهی به ملاقاتم بیای. مقصودشان آنکه. ارزش دوستی به خلوص مودت است نه به افزونی دیدار.

جوانی گفت پیری را چه تدبیر

که یار از من گریزد چون شوم پیر

جوابش داد پیر نغز گفتار

که در پیری تو هم بگریزی از یار

بر آن سر کاسمان سیماب ریزد

چو سیماب از همه شادی گریزد.

سنگ باشد سخت روی و چشم شوخ

می نترسد از جهانی پرکلوخ

کاین کلوخ از خشت زن یک لخت شد

سنگ از صنع الهی سخت شد

آنچه از صفات پسندیده ی خادم به قلم مولف آمده است: نیک ترین خادم کسی است که راز دار، بی آزار، کم خرج، پرکار، کم حرف، شاکر نعمت، شیرین زبان، زود فهم، چشم پاک و خالی از اسراف بود.

ضرار پسر ضمره گفت: پس از قتل امیر مومنان (ع) روزی بنزد معاویه شدم. مرا گفت:

علی را بهر من وصف کن.

گفتم: معذورم دار. گفت: از وصفش ناگزیری. گفتم: اکنون که ناگزیرم، بخدا سوگند علی چون دریائی بیکران و پرتوان بود، سخن که میگفت قاطع و حکم که میراند عادل بود. سرچشمه های دانش و حکمت از اطرافش جاری بود.

از دنیا و لذاتش بیگانه بود و شب و تنهائیش را خویش بود. بسیار می گریست و مدتها به اندیشه می نشست. جامه های زمخت و طعام ناگوار را می پسندید.

بین ما چون یکی از ما بود، اگر سئوالی از او می کردیم پاسخمان می گفت و اگر میخواندیمش نزدمان می آمد. و بخدا سوگند با همه نزدیکی ما و او بیکدیگر، از بیم هیبتش یارای سخن گفتن با او نداشتیم.

مردمان متدین را بزرگ میداشت و بیچارگان را بخود نزدیک می کرد. نیرومند هرگز به باطلی در او طمع نمی کرد و ناتوان هرگز از عدلش مایوس نمی شد.

شهادت میدهم که گاه در دل شب هنگامی که ستارگان نیز پنهان بودند وی را دیده ام که محاسن خویش بگرفته بخود می پیچید و چونان دردمندی می گریست و می گفت: هان دنیا، جز مرا بفریب! آیا خویشتن را بر من مینمائی و بهرمن خویشتن را می آرائی؟

بپرهیز، بپرهیزم که ترا سه بار طلاق گفته ام و بر آن رجوعی نیست. چرا که عمرت کوتاه و خطرت آسان آی و زیستت کم بها است. وای بر کم توشگی و سفر بلند و وحشت راه. معاویه بگریست و گفت:

خداوند ابوالحسن را رحمت کناد، بخدا سوگند چنین بود. حال بگو بدانم ضرار که اندوه تو بر او چسان است؟ گفتم: اندوه من بروی چون اندوه کسی است که فرزندش را در آغوشش سربریده باشند و هیچ گاه اشکش نخشکد و اندوهش آرام نگیرد.

در کتاب کشف الیقین فی فضائل امیر المومنین نقل است که ابن عباس گفت: رسول خدا (ص) انگشتری طلا در دست مردی دید.

آن را از انگشت وی بدر آورد و بزمین انداخت و فرمود: آیا کسی از شما آهنگ آتش همی کند و آنرا در دست خویش می نهد؟

پس از آنکه رسول خدا (ص) از آنجا برفت، آن مرد را گفتند: انگشتریت را بردار و از آن بهره بر. آن مرد گفت: چیزی را که رسول خدا بدور افکنده، هرگز برنخواهم داشت.

ابو عمیثل هنگامی که اجازه ی ورودش بنزد عبدالله بن طاهر ندادند، سرود:

دری را که اجازه ی ورودش این چنین که بینم اندک است، ترک می گویم.

اگر روزی راهی بیافتن اذن ورود نیابم، بترک ملاقات گفتن راهی خواهم یافت.

دل خویش را به یاس از تو قانع ساختم و از تو بازگشتم. چه یاس نیک ترین داروی طمع است.

تو نیک بدان، و من نیک دانم که از این پس دیگر کسی را به خدعه قانع نخواهم ساخت.

یاد تو از دل و گوش و زبان خویش زدوده ام. پس هر چه خواهی گوی.

چه زمانی که دل من از تو دور شود، اگر نزدیک نیز باشی، چیزی ترا بمن نزدیک نخواهد ساخت.

باجی شاعر، که نامش سلیمان است، از دانشمندان اندلس بود. شعر زیر از اشعار اوست که ابن خلکان دروفیات الاعیان نقلش کرده است:

اگر دانم که تمامی زندگی ام چونان ساعتی است، زچه رو بدان بخل نورزم و جز براه صلاح و طاعت بکارش نبرم.

راه میانه را بگزین و از راههای مظنون بازگرد.

گوش خویش از شنیدن کلمات بد و زبان خوش از گفتنشان بازدار. چرا که تو هنگام شنیدن آن کلمات، در گناه گوینده اش شریکی.

از سخنان منسوب به امیر مومنان (ع): کسی که روزش را در غیر ایفای حق، یا انجام تکلیف یا برپا داشتن مسجد، یا حصول سپاس، یا بنیان خیر، یا بدست آوردن دانشی گذراند، تباهش ساخته است.

حسن بصری رحمه الله: امام علی بن حسین زین العابدین (ع) را ملاقات کرد: امام وی را فرمود: ای حسن، از کسی که بتو نیکی می کند، فرمان بر

و اگر فرمانش نبری دست کم نافرمانیش مکن، و اگر نافرمانیش کنی، روزیش مخور. حال اگر نافرمانیش کردی، روزیش خوردی و بخانه اش مسکن گزیدی، پاسخی صواب بهرش آماده دار.

از سرور آدمیان (ص) نقل است که گفت: هر کس که خواهد خداوند ویرا از کارهای زشت بازدارد و نامه ی اعمالش نشر ندارد، پس از هر نماز این دعا بخواند:

پروردگارا! بخشایش تو امیدوارکننده تر از کار من و رحمتت وسیع تر از گناه من است. خداوندا اگر مرا شایستگی وصول برحمت تو نیست، رحمت تو که دربرگیرنده ی همه ی چیزهاست تواند که مرا نیز دربرگیرد، ای بخشاینده ی مهربان!

صبغه الله هست رنگ خم هو

پیسها یک رنگ گردد اندر او

چون در آن خم افتد و گوییش قم

از طرب گوید منم خم لاتلم

این منم خم خود انا الحق گفتن است

رنگ آتش دارد، اما آهن است

چون شود آهن زآتش سرخ رنگ

پس اناالنار اس و لافش بی درنگ

شد زطبع و رنگ آتش محتشم

گویدت من آتشم، من آتشم

آتشم من گرترا شک است و ظن

آزمون را دست خود بر من بزن

آتشم من بر تو شد گر مشتبه

روی خود یکدم بروی من بنه

آتشی چه، آهنی چه، لب ببند

ریش تشبیه و مشبه را بخند

ای برون از وهم و قال و قیل من

خاک بر فرق من و تمثیل من

. . . این شعر را بوقتی عجیبی، که مرا از قرب نصیبی بود و کاش میشد که دوام یابد و دل از درد برهاند، نگاشته ام .

نادان ترین نادانان کسی است که از هر چه یابد، شکم خویش بیا کند. چرا که آنچه خوری به جسم تو رسد، و آنچه صدقه دهی به روح تو رسد و آنچه بگذاری بدیگری رسد.

نکوکار اگر به دارالبلا نیز رود زنده است و بدکار، زناده نیز اگر ماند، مرده است. قناعت تهیدستی را بپوشاند و بردباری امور را بانجام رساند. تدبیر، اندک را فزونی دهد. و آدمی را چیزی سودبخش تر از توکل به خداوند نیست.

مسیح - بر پیامبر ما و بروی درود - گفت: چیزی که از آسمان نازل نگشته باشد، به آسمان برنشود.

حکیم سقراط، کم غذا می خورد و جامه ی درشت همی پوشید. یکی از فلاسفه ی هم عصر وی، باو نوشت:

تو میگوئی که رحمت آوردن بر هر ذیروحی واجب است. و تو با آن که خود ذیروحی، به خود رحمت نمی آوری، اندک همی خوری و درشت همی پوشی.

سقراط در پاسخ وی نوشت: مرا به پوشیدن جامه ی درشت ملامت کردی در حالی که گاه شود که آدمی زشتی را دوست بدارد و زیبائی را ناخوش داند.

نیز مرا بر کم خواری ملامت کردی، در حالی که من از آن رو غذا می خورم که زندگی کنم، و تو میخواهی زندگی کنی که غذاخوری. والسلام.

همان فیلسوف، دوباره برایش نوشت: سبب کم خوارگیت را دانستم. اما سبب کم گوئیت چیست؟ اگر در خوراک به خود سخت همی گیری، زچه رو در سخن گفتن با مردم بخل همی ورزی؟

حکیم در پاسخ نوشت: چیزی را که ناگزیر از ترک آنی، پرداختن بدان بیهوده است. حق سبحانه ترا دو گوش بخشیده است و زبانی تا آن که دو برابر آنچه گوئی، شنوی. نه آن که بیش از آنچه که شنوی، گوئی. و السلام.

به پروردگار شکایت همی برم چرا که بدل نیازی است که با گذشت روزگار نیز همچنان است که بود.

شیخ الطائفه در التهذیب، آغاز کتاب مکاسب بشیوه ی حسن یا صحیح از حسن بن محبوب از جزیر نقل کرده است که گفت: شنیدم که ابو عبدالله (ع) میفرمود: از خداوند بپرهیزید و نفس هایتان را با ورع هلاک سازید و آن را با اطمینان و بی نیازی به خدا از خواستن چیزی از صاحبان قدرت اطمینان دهید.

نیز بدانید آن کس که در طلب چیزی که در دست صاحب قدرت یا شخصی مخالف دین اوست، بوی خضوع کند، خداوند وی را بورطه درافکند و بر او خشم گیرد.

در آن صورت وی بچیزی از دنیا دست یافته است که برکت از وی ببرد و هر چیزی که در راه حج یا عتق یا نیکی صرف کند، ماجور بیفتد.

من بدان می افزایم که آن حضرت (ع) درست فرموده است. چه ما تجربه کرده ایم و پیش از ما نیز دیگران تجربه کرده اند و هر دو در این زمینه هم سخن ایم که چنین اموال بی برکت است و زود از دست شود و مضمحل گردد.

این امر آشکارا محسوس است و هر کس که اندکی از چنان اموال ملعونی بدست آورده باشد، این معنی را میداند. از خداوند میخواهیم که ما را رزقی حلال و پاک نصیب کند که ما را بس بود و دست ما را از دراز شدن بنزد آن کسان بازدارد. بی شک پروردگار سمیع دعاست و بهرکس که خواهد مهربانی کند.

تیری ز کمانخانه ی ابروی تو جست

دل پرتو وصل را خیالی بربست

خوش خوش ز دلم گذشت و میگفت بناز

ما پهلوی چون توئی نخواهیم نشست

از وصیت پیامبر (ص) به ابوذر که خدا از او خشنود باد: بر عمر خویش بیش از درهم و دینارت بخل ورز. ابوذر! چیزی را که از آن نیستی رها کن و بدانچه ترا نرسد زبان میازار و آنچنان که نامه ی اعمال خویش را محفوظ میداری، زبان خویش محفوظ بدار.

از سخنان امیر مومنان (ع): کسی که حرص دنیا و بخل بدان را با یکدیگر داشته باشد. بدو پایه ی فرومایگی چنگ زده است. کسی که دانش خویش را در تنهائی متعهد نبود، نزد مردمان بی آبرویش خواهد کرد.

کسی که بجز خداوند به چیزی عزت جوید همان عزت وی را بهلاک افکند. کسی که آبروی خویش را در خواش چیزی از تو محفوظ نکند، تو آبروی خویش از رد خواهش وی محفوظ کن.

مال خویش در جز نکوکاری مصروف مدار و نیکوکاری خویش جز بر نیکمردان بکار مبری. چیزی که پاسخ آن ناخشنودت می دارد، مگوی. در هیچ محفل با لجوجان ستیزه مکن. مباد آن که دیگری بربدی بتو تواناتر از تو در نیکی بدو باشد.



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط