گنجور

ذکر امام محمد باقر علیه الرحمه

 
عطار
عطار » تذکرة الأولیاء
 

آن حجت اهل معاملت آن برهان ارباب مشاهدت آن امام اولاد نبی آن گزیده احفاد علی آن صاحب باطن و ظاهر ابوجعفر محمد باقر رضی الله عنه به حکم آنکه ابتداء این طایفه از جعفر صادق کرده شد که از فرزندان مصطفی است علیه الصلوة و السلام ختم این طایفه هم برایشان کرده می‌آید گویند که کنیت او ابوعبدالله بود و او را باقر خواندندی مخصوص بود به دقایق علوم و لطایف اشارت و او را کرامات مشهور است به آیات باهر و براهین زاهر و می‌آرند در تفسیر این آیت که فمن یکفر بالطاغوت ویؤمن بالله فرموده است که بازدارندهٔ تو از مطالعه حق طاغوت است بنگر تا چه محجوبی بدان حجاب ازوی بازماندهٔ به ترک آن حجاب بگوی که به کشف ابدی برسی و محجوب ممنوع باشد و ممنوعی نباید که دعوی قربت کند.

نقلست که از یکی از خواص او پرسیدند که او شب چون می‌گذراند گفت: چون از شب لختی برود او از اوراد فارغ شود به آواز بلند گوید الهی و سیدی شب درآمد و ولایت تصرف ملوک بسر آمد و ستارگان ظاهر شدند وخلایق بخفتند و صوت مردمان بیارامید و مردم از در خلق رمیدند و بایستهای خود بنهفتند و بنوم درها فروبستند و پاسبانان برگماشتند و آنها که بدیشان حاجتی داشتند فرو گذاشتند بار خدایا تو زندهٔ و پایندهٔ و بینندهٔ غنودن بر تو روانیست و آنکه ترا بدین صفت نداند هیچ نعمت را مقر نیست تو آن خداوندی که رد سائل بر تو روا نباشد آنکه دعا کند از مومنان بردرگاهست سایل را باز نداری بار خدایا چون مرگ و گور و حساب را یاد کنم چگونه از دنیا بهرهٔ پس از تو خواهم از آنکه ترا دانم و از تو جویم از آنکه ترا می‌خوانم راحتی درحال مرگ بی‌برگ و عیشی درحال حساب بی‌عفاب این می‌گفتی و می‌گریستی تا شبی او را کسی گفت: یا سیدی چند گوئی گفت: ای دوست یعقوب را یک یوسف گم شده چنان بگریست علیه السلام که چشمهایش سفید شد من ده کس از اجداد خود یعنی حسین و قبیله او را در کربلا گم کرده‌ام کم از آن کی در فراق ایشان دیده‌ها سفید کنم و این مناجات به عربی بود و بغایت فصیح اما ترک تطویل کرده معانی آنرا به پارسی آوردیم تا مکرر نشود و به جهت تبرک ختم کتاب را ذکر او کردیم این بگفت: وجان به حق تسلیم کرد رضی الله عنه و عن اسلافه و حشرنا الله مع اجداده و معه آمین یا رب العالمین و صلی الله علی خیر خلقه محمد و آله اجمعین و نجنا برحمتک یا ارحم الراحمین.



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با این شعر از نسخه‌های خطی اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

ذکر حضرت محمد عثمان ثانی

👆☹

Hamishe bidar نوشته:

عطار Sunni بوده ولی بیش از خیلی از Shiayan ارادت به اهل بیت (ع) داشت به طوری که با امام صادق آغاز کتاب و با امام باقر ختم کتاب می فرماید.

👆☹

ابو سلمی نوشته:

عطار عاشق اهل بیت و پیرو نبی اکرم و آله صلوات الله علیهم اجمعین بوده

👆☹

توانای دانا نوشته:

البته قابل توجه که از ذکر هفتاد و دوم به بعد نوشته شخص دیگریست و عطار ننوشته ذکر حضرت جعفر صادق را عطار نوشته ولی این ذکر را خیر بلکه بیستو پنج ذکر الحاقی است

👆☹

علی نوشته:

اولاً هیچ مدرکی وجود ندارد که سراینده ی اول و آخر این متن خودعطارنباشد. ثانیاً خودش نوشته است که اول باحضرت امام صادق علیه السلام شروع کرده کتاب را. ثالثاً اگر به خیال و وهم باشد، می توان خیالی گفت همه کتاب های شعربرای دیگران است! الآن مثلا حتی می گویند شکسپیریاحافظ هم نبوده اند! که البته ممکن است برای حرف های توی کوچه و خیابان وگذراندن وقت بدنباشد ولی ارزش علمی ندارد.

👆☹

علی نوشته:

———————————————-

حجت ، در لغت عبارت است از هر آنچه که صلاحیت دارد در استدلال بر ضد خصم به آن تمسک و به وسیله آن علیه دیگری احتجاج شود به بیان دیگر ، هر آن چیزی که سبب غلبه و پیروزی بر خصم گردد، در لغت حجت نامیده می شود. برخی از اصولی ها حجیت در باب قطع و ظن را به معنای لغوی آن گرفته و برخی دیگر آن را نپذیرفته اند .

معاملت
لغت‌نامه دهخدا
معاملت . [ م ُ م َل َ / م ُ م ِ ل َ ] (از ع ، اِمص ) معاملة. معامله . رجوع به معاملة شود. || خرید و فروش . دادوستد.سوداگری

برهان، نوعی استدلال است که صورت آن از شکل‌های معتبر قیاس خصوصاً شکل یکم و مادهٔ آن هم باید از قضیه‌هایی تشکیل شود که درستی شان قطعی باشد.

ارباب
لغت‌نامه دهخدا
ارباب . [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ رَب ّ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به رَب ّ شود. خدایان . پروردگاران : و لایأمرکم أن تتخذوا الملائکة والنبیین أرباباً… (قرآن ۸۰/۳)؛ و شما را امر نمیکند که ملائکه و پیامبران را به خدائی بگیرید. یا صاحبی السجن أارباب متفرقون خیر أم الله الواحد القهار. (قرآن ۳۹/۱۲)؛ ای دو رفیق زندانی من آیا خدایان متعدد بهترند یا خدای واحد قهار. || دارندگان . صاحبان .
- ارباب انواع ؛ اصنام عقلیه . مُثُل . امامان . امثله ٔ علیا. صواحب الطلسمات .

احفاد
لغت‌نامه دهخدا
احفاد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ حافِد و حَفَد. دختران . || فرزندزادگان . نبیرگان . نبسه گان اولاد : راه اولاد و احفاد او بازدادند تا بتعهد او قیام می نمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). تیر چرخی … بیک پسر جغتای رسید که محبوب ترین احفاد چنگیز بود. (جهانگشای جوینی ). || یاران . خادمان .

کنیت
(کُ یَ) [ع. کنیه] (اِ.) نک کنیه، لقب.

دقایق
لغت‌نامه دهخدا
دقایق . [ دَ ی ِ ] (ع اِ) دقائق . ج ِ دقیقه . رجوع به دقیقه و دقائق شود.

دقایق الحِکَم ؛ نکته های باریک حکمت ها : بدین تقرب کاندر حقایق العلوم و دقایق الحکم از این هشیار امیر و بیدار ملک دید… شاد شدم . (جامع الحکمتین ص ۱۷).

باهر
فرهنگ فارسی معین
(هِ) [ ع . ] (ص .) ۱ - روشن ، تابان . ۲ - آشکار، هویدار.

زاهر
لغت‌نامه دهخدا
زاهر. [ هَِ ] (ع ص ) رنگ درخشان و صاف . (المنجد). روشن و صاف . (فرهنگ نظام ). روشن و بلند. (آنندراج ). تابان . درخشان و روشن . نورانی . منور. (ناظم الاطباء)

لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ ۖ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ۚ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

کار دین به اجبار نیست، تحقیقا راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردیده، پس هر که از راه کفر و سرکشی دیو رهزن برگردد و به راه ایمان به خدا گراید بی‌گمان به رشته محکم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست، و خداوند (به هر چه خلق گویند و کنند) شنوا و داناست.

طاغوت در اسلام، به معنی هر آن چیز یا کسی است که به جای خداوند در جایگاه پرستش قرار گیرد.

طبق این تعریف، جز خدا هر معبودی همچون: شیطان، بتها، یا هر مصداق دیگری طاغوت محسوب می‌شود.

واژه‌شناسی[ویرایش متنی]
دربارهٔ ریشهٔ واژهٔ طاغوت و عربی یا معرب بودنش اختلاف نظر هست.

لغتنامه‌های عربی و مفسران، طاغوت را صیغهٔ مبالغه دانسته‌اند به معنی کسی که بسیار «طُغیان» کند. طغیان نیز به معنی سرکشی از حد و تجاوز و شرانگیزی معرفی شده‌است.

برخی زبان‌شناسان طاغوت را دخیل از زبان‌های دیگر دانسته‌اند، مانند عربی‌شدهٔ «تحوت» خدایگان مصری، یا «طعوت» به معنی بت که در تلمود بابلی آمده‌است.

اوراد
لغت‌نامه دهخدا
اوراد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وَرْد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به ورد شود. || ج ِ وِرْد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (المنجد) (اقرب الموارد). دعایی که بوقت معین خوانند. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : اسباب معیشت ساخته و به اوراد و عبادات پرداخته . (گلستان ).

بایست
لغت‌نامه دهخدا
بایست . [ ی ِ ] (مص مرخم ، اِ) ضروری . محتاج ٌالیه . دربایست . (برهان قاطع) (آنندراج ) (هفت قلزم ). ضرورات . حاجت . نیاز. (شرفنامه ٔ منیری ). لزوم . (از فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۵۲). اندروا. دروا. تلنگ . اوایا. (شرفنامه ٔ منیری ). قابل لزوم چیزی . (غیاث اللغات ). برابر نابایست

غنودن
[غُ دَ] (مص) به خواب اندرشدن. (فرهنگ اسدی نخجوانی). خواب رفتن و چشم از خواب گرم کردن. (فرهنگ اوبهی). در خواب شدن. (برهان قاطع). خواب گران کردن. (آنندراج) (انجمن آرا). خواب کردن. (فرهنگ رشیدی). مژه گرم کردن. خواب سبک کردن. چرت زدن. پینگی. غنویدن. (برهان قاطع) (فرهنگ رشیدی). اِخفاق. خُفوق. (منتهی الارب). سِنَه. (ترجمان القرآن تهذیب عادل) (دهار). نُعاس. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). اغتماض. (صراح) (منتهی الارب). سُبات.

فصیح
لغت‌نامه دهخدا
فصیح . [ ف َ ] (ع ص ) زبان آور. (منتهی الارب ). دارای فصاحت : رجل فصیح . (از اقرب الموارد) : وزیر پرسید که امیران را چون ماندید؟… دانشمند به سخن آمد و فصیح بود. (تاریخ بیهقی ).

تطویل
لغت‌نامه دهخدا
تطویل . [ ت َطْ ] (ع مص ) دراز و فروهشته کردن رسن ستور را در چراگاه و چنین است «طول فرسه ». (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دراز کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). دراز نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) :
قصه کوته بهست از تطویل .
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۸).
و سرگذشت او بسیار است و در این کتاب بیش از این تطویل نتوان کردن . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ۸۳). و تطویل از حد می گذرد. (کلیله و دمنه ). || زمان دادن .(تاج المصادر بیهقی ). مهلت دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (اصطلاح عروض ) بعضی عروضیان عجم بر ترفیل حرفی زیادت کرده اند در شعر پارسی و آن را تطویل نام نهاده و مستفعلان کرده … (المعجم فی معاییر اشعار العجم چ مدرس رضوی ص ۴۱). || (اصطلاح معانی بیان ) زائد بودن لفظ است بر اصل مقصود. (از تعریفات جرجانی ) (از کشاف اصطلاحات الفنون ).

در دین اسلام بیشتر کلمات احترام توسط شیعیان و به زبان عربی به کار برده می‌شود که عقاید خاص خود را در احترام به درگذشتگان دارند و احترام زیادی برای امامان و اولیاء قائل هستند.

کلمه «حضرت» در اول نام تمامی پیامبران و امامان شیعه و بعضی از برگزیدگان مذهبی ادا و نوشته می‌شود که به معنای لغت: حضور و قرب می‌باشد.
پسوند «صلی الله علیه و آله و سلم» به شخص پیامبر اسلام محمد اطلاق می‌گردد که به معنای: «خداوندا درود فرست بر محمد و خاندان او» است . مخفف این پسوند در داخل پرانتز به صورت (ص) نوشته می‌شود.
پسوند «علیه السلام» برای احترام به مقام تمامی پیامبران و امامان شیعه بکار برده می‌شود که به معنای: «درود بر او» است. مخفف این پسوند به صورت (ع) نوشته می‌شود.
«سلام الله علیها » برای احترام به مقام بزرگان اناث مذهبی استفاده می‌شود. مانند فاطمه دختر پیامبر اسلام و خدیجه همسر وی و زینب دختر علی امام اول شیعیان و امامزادگان بانو که مخفف آن (س) می‌باشد.
«عجل الله تعالی فرجه الشریف» کلماتی خاص، منحصر مهدی امام دوازدهم شیعیان است که اعتقاد دارند وی زنده است و در آخرالزمان ظهور می‌کند و هنگام بکار بردن نام وی از خداوند می‌خواهند که ظهور وی را زود و نزدیک نماید. (عج) پسوند مخفف است.
«رضوان الله تعالی علیه» به معنای «خشنودی خدای متعال بر او باد» و «قدس سره الشریف» به معنای: «خاک مزار او مقدس است» احترام نسبت به یک عالم و بزرگ دینی که از دنیا رفته می‌باشد. در ایران این عنوان برای شخص روح‌الله خمینی و بعضی مراجع تقلید بکار می‌رود.
«مدظله العالی» عبارتی ست به معنای «سایه بلند او طولانی و مستدام باد» که برای رهبران دینی و مراجع تقلید در قید حیات به کار می‌رود.
«رحمة الله علیه» به معنی: «رحمت خدا بر او باد» برای ادای احترام نسبت به اموات مسلمین و طلب آمرزش و مغفرت برای آنان ادا می‌شود.(ره) مخفف این عبارت می‌باشد.
«رَحِمَهُ الله» به معنی «خداوند او را رحمت کند» است.
《حفظه الله》 به معنی خداوند او را حفظ کند
اهل سنت[ویرایش]
«رضی الله عنه» عبارتی ست که اهل سنت هنگام بردن نام خلفای راشدین (ابوبکر، عمر، عثمان و علی) و صحابه پیامبر اسلام مانند (سلمان، مقداد) اضافه می‌نمایند که به معنای «خداوند از او راضی باشد» است. البته بسیاری از اهل تسنن وقتی که نام علی را می‌برند «کرم الله وجهه» به معنای: «خداوند مقامش را ارجمند کند» نیز می‌گویند.
اهل سنت به پیامبر اسلام (صلی الله علیه وسلم) هم میگویند که به خود شخص پیامبر اختصاص دارد و نه به اهل بیت. آنان به انبیاء (علیه صلاةوالسلام)هم میگویند.

اسلاف
لغت‌نامه دهخدا
اسلاف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سَلَف .پدران پیشین . قدماء. اقدمین . پیشینگان . (غیاث ). گذشتگان . (زمخشری ). درگذشتگان . مقابل اخلاف

حشرنا

معنی حَشَرْنَا: گرد آوردیم(کلمه حشر به معنای بیرون کردن و کوچ دادن قومی از قرارگاهشان به زور و جبر است)

👆☹

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای