بیدلی از خویش دست افشانده بود
تنگدل از دست تنگی مانده بود
چون برو شد دور بی برگی دراز
رفت سوی مسجدی دل پر نیاز
روی را در خاک میمالید زار
همچو زیر چنگ مینالید زار
زار میگفت ای سمیع و ای بصیر
زود دیناری صدم ده بی زحیر
زانکه میدانی که چون درمانده ام
در میان خاک و خون درمانده ام
گفت بسیاری ولی سودی نداشت
خشمگین شد زآنکه بهبودی نداشت
گفت یارب گر نمیبخشی زرم
این توانی مسجد افکن بر سرم
زین سخن دیوانه در شست اوفتاد
زانکه اندر سقف چرست اوفتاد
بام مسجدخاک ریزی ساز کرد
مرد مجنون کان بدید آغاز کرد
گفت یا رب جلدی آن را کاین زمان
بر سرم اندازی این سقف گران
هرکه زر خواهد تو انکارش کنی
بام مسجد بر سر انبارش کنی
چونکه این را جلدی و آن را نهٔ
گر مرا بکشی تو تاوان را نهٔ
عاقبت چون خاک ریز آغاز کرد
جامه در دندان گریز آغاز کرد
نیست چون بی روستائی هیچ عید
عید این دیوانگان دارد مزید
زآنکه چون دیوانگان وقت بیان
روستائیی درآمد در میان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به حالت پریشانی و درماندگی یک مرد اشاره دارد که از درد و ناتوانی خود ناله میکند. او به مسجد میرود و در دل از خدا درخواست کمک میکند. در مکالمهاش با خدا، از ناامیدیاش میگوید و از سرنوشت خود گلهمند است. او اقرار میکند که در خاک و خون غوطهور است و به خاطر ضعفش و اینکه هیچ کس به او کمک نمیکند، به طور زار و نزار دعا میکند.
مرد، به شکلی دیوانهوار، از خدا میخواهد که اگر قرار است بلایی بر سرش بیاید، بر او فرود آورد و برادران زراندوز را به حال خودشان رها کند. در نهایت، او به حالت خندهداری از مسجد خاکریزی آغاز میکند و این تصویر دیوانگان به عنوان نمادی از خوشی در سادگی و دریافت عید را به نمایش میگذارد. این شعر تصویرگر احساسات عمیق انسانی و جستجویی برای یافتن آرامش در دنیای پر از درد و رنج است.
هوش مصنوعی: عاشق بیرحم از عشق خود به شدت ناراحت بود، در حالی که دلشکسته به خاطر فقر و تنگدستیاش در فشار بود.
هوش مصنوعی: زمانی که او رفت، دوری و فراق عمیق شد و او به سمت مسجدی که دلش پر از آرزوها و نیازها بود، رفت.
هوش مصنوعی: چهرهاش را به خاک میمالید و دردی عمیق را احساس میکرد، مانند کسی که زیر چنگالها مینالد و زار زار گریه میکند.
هوش مصنوعی: صدا زدم و کمک خواستم، ای شنوا و بینا، که زود مرا از این وضعیت نجات ده و به من پشتیبانی کن.
هوش مصنوعی: زیرا میدانی که من در چه حالی هستم، در وضعیتی که در خاک و خون گرفتار شدهام و درماندهام.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم صحبت کردند، اما هیچ کدام مؤثر نبود. او از این بابت ناراحت شد زیرا هیچ تغییر مثبتی حاصل نشده بود.
هوش مصنوعی: ای خداوند، اگر تو مرا نمیبخشی، پس این قدرت را به من بده تا مسجدی بر سر خود بسازم.
هوش مصنوعی: از این سخن، عقل او دچار جنون شد، چونکه در بالای سقف، چیزی سقوط کرد.
هوش مصنوعی: مرد دیوانه تصمیم گرفت تا سطح بام مسجد را با خاک پر کند، زیرا آن را دید و کارش را آغاز کرد.
هوش مصنوعی: ای خدا، چرا این بار سنگین را بر سر من میافکنی؟
هوش مصنوعی: هر کس که به دنبال ثروت و پول است، تو نمیتوانی او را منکر شوی و باید در بالای مسجد، انبارش را بگذاری.
هوش مصنوعی: اگر تو این یکی را به سرعت بگرفتی و آن یکی را نه، حتی اگر مرا بکشی، من جوابگویی بابت این کار نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی که خاک بر سر انسان میریزد و او را به زمین میسپارد، همه چیز به پایان میرسد و او از دنیای مادی فرار میکند.
هوش مصنوعی: هیچ گاه هیچ جشنی به زیبایی جشنهایی که این دیوانگان برگزار میکنند، نمیرسد.
هوش مصنوعی: از آنجا که مانند دیوانگان، زمانی که صحبت به میان میآید، روستاییان به میدان میآیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.