گنجور

 
عطار نیشابوری
 

چون ز لیلی گشت مجنون بی قرار

روز و شب در شهر میگردید خوار

گفت لیلی را کسی کان خیره مرد

جمله گرد شهر میگردد بدرد

گفت اگر در عشق باشد استوار

یک دمش با شهر گردیدن چکار

بعدازان شد سر بصحرا در نهاد

پای ناکامی بسودا در نهاد

گشت میکردی بصحرا ژاله بار

از سرشکش گشته صحرا لاله زار

گفت لیلی هست او در عشق سست

نیست صحرا گشتن از عاشق درست

بعدازان در ناتوانی اوفتاد

مردن او را زندگانی اوفتاد

بودش از بی طاقتی بیم هلاک

زار میخفتی میان خار و خاک

گفت لیلی نیست او در عشق زار

یک نفس با خواب عاشق را چه کار

بعدازان شد عشق لیلی غالبش

گم شد از مطلوب جان طالبش

یکدمش فریاد واویلی نماند

از قدم تا فرق جز لیلی نماند

تن فرو داد و چنان در کار شد

کز وجود خویشتن بیزار شد

دل ز دستش رفت و در خون محو گشت

جمله لیلی ماند مجنون محو گشت

گر همی بودیش میل صد طعام

خواندی آن جمله لیلی را بنام

از زفانش البته هرگز یکدمی

نامدی بیرون به جز لیلی همی

در نمازش ای عجب بی عمد او

ذکر لیلی آمدی الحمد او

در تشهد در رکوع و در سجود

نام لیلی بودی او را در وجود

گر نشستی هیچ و گر برخاستی

زو همه لیلی و لیلی خواستی

این خبر گفتند با لیلی مگر

گفت اکنون عشقش آمد کارگر

تا که در گنجید چیزی دیگرش

می نیامد عشق لیلی در خورش

چون کنون برخاست اوکلی ز دست

عشق من کلی بجای او نشست

گنجدی در عشق اگر درگنجدی

عاشق این جاسنجدی کم سنجدی

تا بود یک ذره از هستی بجای

کفر باشد گر نهی در عشق پای

عشق در خود محو خواهد هر که هست

ورنه نتوان برد سوی عشق دست

هرکه انگشتی برد آنجایگاه

همچو انگشتی بسوزد پیش راه

عشق از فانی توان آموختن

فانی آنجا کی تواند سوختن

گر تو پیش عشق فانی میروی

غرق آب زندگانی میروی

ور ز هستی میبری یک ذره تو

تا ابد زان ذره مانی غره تو

تا بود یک ذره هستی در میان

برکناری از صفای صوفیان

صوفئی نتوان بکسب اندوختن

در ازل آن خرقه باید دوختن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آرمان سلیمی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۸ نوشته:

بیت شماره 15
از زفانش البته هرگز یکدمی
نامدی بیرون به جز لیلی همی.
به نظر می رسد که زفانش غلط است و صحیح آن، زبانش است. ضمنا این مصراع ایراد وزنی دارد. احتمالا صحیح آن، اینگونه است: (البته باید بررسی بیشتری صورت گیرد)
از زبانش البته هرگز دمی

 

... در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۶ نوشته:

دوست عزیزم، آرمان سلیمی بزرگوار
همون زفان درسته. زُفان صورت قدیمی تر زبان هست و به همون معنی. در آثار عطار خیلی زیاد استفاده شده. در کشف المحجوب هجویری هم این استفاده رو دیدم. به نظر می رسه از ویژگی های سبکی خراسان و به ویژه متون عرفانی خراسان حدود قرن های 5 و 6 بوده. البته در فرهنگ ها هم مدخل زفان وجود داره (مثل دهخدا).
با احترام.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.