گنجور

 
 
خیام

خاکی که به زیر پای هر نادانی‌ست

کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی‌ست

هر خشت که بر کنگرهٔ ایوانی‌ست

انگشت وزیر یا سر سلطانی‌ست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خیام
عطار

عشقت که به صد هزار جان ارزانی است

بحری است که موج او همه حیرانی است

تا لاجرم از عشق تو همچون فلکی

سر تا سر کارم همه سرگردانی است

اوحدالدین کرمانی

درمان غمت امید بی درمانی است

راه طلبت بی سر و بی سامانی است

سرمایهٔ جمله پای داران ارزد

آن سر که در او مایهٔ سرگردانی است

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اوحدالدین کرمانی
واعظ قزوینی

عمر تو خس و، زر آتش سوزانی است

افزونی هر درم از آن، نقصانی است

برباد رود ز مال این عمر عزیز

در خوردن رشته هر دری دندانی است

واقف لاهوری

آن طفل که مست سلفر نادانی است

حالم ز غمش خراب و سرگردانی است

می‌نالم و رحم نایدش بر من زانکه

او ترک‌زبان ناله‌ام افغانی است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه