گنجور

 
عطار نیشابوری
عطار » مختارنامه » باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
 

شماره ۱: شیر اجلت چو دركمین خواهد بود

شماره ۲: گیرم كه ترا لطف الاهی آمد

شماره ۳: چون روی تو در هلاك خواهد بودن

شماره ۴: از آتش دل چو دود بر خواهی خاست

شماره ۵: زان پیش كه در عینِ هلاكت فكنند

شماره ۶: تا كی به نظارۀ جهان خواهی زیست

شماره ۷: گاهی به قبولِ خلق خواهی آویخت

شماره ۸: گر در كوهی مقیم و گر در دشتی

شماره ۹: چون رفتنِ بیقیاس داری در پی

شماره ۱۰: ره بس دور است توشه بردار و برو

شماره ۱۱: هر رنگ كه ممكن است آمیخته گیر

شماره ۱۲: گیرم كه جهان به كام دیدی وشدی

شماره ۱۳: ای آنكه ز نفسِ شوم در آكفتی

شماره ۱۴: بس كس كه ز كوچۀ هوس برنامد

شماره ۱۵: قومی كه به خاك مرگ سر بازنهند

شماره ۱۶: دو چشم ز اشك خیره میباید كرد

شماره ۱۷: تا چند ز مرگِ خویش غمناك شوی

شماره ۱۸: ماتم زدگان عالم خاك هنوز

شماره ۱۹: دنیا مطلب مباش مغرور ازو

شماره ۲۰: خلقند به خاك بیعدد آورده

شماره ۲۱: چون رفت ز جسم جوهر روشن ما

شماره ۲۲: بس داغ كه چرخ بر دلِ ریش كشید

شماره ۲۳: دل كز سرِ عمر سرنگون بر میخاست

شماره ۲۴: زین بحر كه در نهاد آمد تا سر

شماره ۲۵: بس خون كه دلم اول این كار بریخت

شماره ۲۶: در حبسِ وجود از چه افتادم من

شماره ۲۷: تن از دو جهان بس كه حجابی برداشت

شماره ۲۸: خلقی كه درین جهان پدیدار شدند

شماره ۲۹: بس عمر عزیز ای دل مسكین كه گذشت

شماره ۳۰: دردا كه جفای چرخ پیوسته بماند

شماره ۳۱: ای دل دانی كه كار دنیا گذریست

شماره ۳۲: هر ذره كه در وادی و در كهساریست

شماره ۳۳: اجزاء زمین تن خردمندان است

شماره ۳۴: هر خاك كه در جهان كسی فرسوده است

شماره ۳۵: لاله ز رخی چو ماه میبینم من

شماره ۳۶: پیش از من و تو پیر و جوانی بودست

شماره ۳۷: دی خاك همی نمود با من تندی

شماره ۳۸: هر كوزه كه بیخود به دهان باز نهم

شماره ۳۹: بر بستر خاك خفتگان میبینم

شماره ۴۰: هر سبزه و گل كه از زمین بیرون رُست

شماره ۴۱: بر فرق تو هر حادثه تیغی دگرست

شماره ۴۲: ای اهل قبور! خاك گشتید و غبار

شماره ۴۳: از مرگ، چو آب روی دلخواهم شد