گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عین‌القضات همدانی

چندان غم عشق ماه رویی خوردیم

کو را بمیان اندهش گُم کردیم

اکنون ز وصالش و فراقش فردیم

کو عشق و چه معشوق کرا پروردیم؟

انوری

دی یک دو قدح شراب صافی خوردیم

با همنفسی شبی به روز آوردیم

امروز چنان شد که به ناچار دو دست

در گردن درد و رنج و هجران کردیم

عطار

هم عمر به بوی تو به آخر بردیم

هم لوح دل ازنقش جهان بستردیم

ز امید وصال و بیم هجرت هر روز

صد بار بزیستیم و صد ره مردیم

اوحدالدین کرمانی

ما شربت عشقت نه به بازی خوردیم

سودای تو را نه از هوس پروردیم

خود را هدف تیر ملامت کردیم

گر بر گردیم ازین سخن نامردیم

نجم‌الدین رازی

ما شیر و می عشق تو با هم خوردیم

با عشق تو در طفولیت خو کردیم

نی نی غلطم چه جای این است که ما

با عشق تو در ازل بهم پروردیم

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از نجم‌الدین رازی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه