گنجور

 
 
نسکبان اندروید
مهستی گنجوی

عشق آمد و کرد مست و دلشاد مرا

وز بندگی زمانه آزاد مرا

چون دید مرا که پیش حُسنش مُردم

بنواخت به لطف خویش و جان داد مرا

حکیم نزاری

من با که بگویم که چه افتاد مرا

بازم چه لطیف و چست بر داد مرا

در بندگی خویشتنم نپذیرفت

و آنگاه ز جمله کرد آزاد مرا

ابن یمین

تا بر تن آزرده تب افتاد مرا

یکروز نکرد هیچکس یاد مرا

تا من بزیم ثناء تب گویم از آنک

تب بود که پشت گرمیی داد مرا

اهلی شیرازی

ساقی بکرم تو میکنی یاد مرا

غیر از تو که میرسد بفریاد مرا؟

گر در غم دل تو دستگیرم نشوی

سوی که روم که میکند شاد مرا؟

قدسی مشهدی

چون منصب عاشقی فلک داد مرا

شد دنیی و عقبی همه از یاد مرا

افتاده ز کار دو جهان است دلم

زان روز که کار با تو افتاد مرا

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قدسی مشهدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه