گنجور

 
عطار

نیست مرا به هیچ رو، بی تو قرار، ای پسر!

بی تو به سر نمی‌شود، زین همه کار، ای پسر!

صبح دمید و گل شکفت، از پی عیش، دم به دم

چنگ بساز، ای صنم! باده بیار، ای پسر!

تا که ازین خمار غم، خون جگر بود مرا

هین بشکن ز خونِ خُم، رنج خمار، ای پسر!

چند غم جهان خورم؟ چون نیَم اهل این جهان

باده بیار تا کنم، زود گذار، ای پسر!

من چو به تَرک نام و ننگ، از دلِ جان بگفته‌ام

چند به زهد خوانیم؟ دست بدار، ای پسر!

چون به شمار کس نیم، سر به هوا برآورم

تا نکَنندم از جهان، هیچ شمار، ای پسر

نیست مرا ز هیچ کس، هیبت نیم جو ز من

هست مرا یکی شده، منبر و دار، ای پسر!

جان فرید از نفاق، ننگ به نام خلق شد

پس تو ز شرح حال خود، ننگ مدار، ای پسر!

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۳۹۸ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم