گنجور

بخش ۶

 
عطار
عطار » بی‏سرنامه
 

این سخن را از ره مردی شنو

تا نمانی در قیامت در گرو

جوهر عشق از تو پیدا می‌شود

هر دوعالم در دلت یکتا شود

بی تو در شک نامده درّ یقین

بگذری ازکفر و از اسلام و دین

آن زمان تو عشق را لائق شوی

عشق حق را عاشق صادق شوی

گر مرا از عشق تو باشد خبر

مرتدی باشیم و در ره بی خبر

آن چنان خواهم که کلی گم شوی

تا ز پستی آدم مردم شوی

ورنه همچون زاهدان کور و کر

چون ز هستی خودت باشد خبر

کی توانم کرد پنهان دود را

من نه زهر کاشته نمرود را

بحر معنی بی‌نهایت آمده

لاشکی بی حد و غایت آمده

یافتم یک قطره از بحر صفا

ز آن بر آمد هر زمانی موج‌ها

راه توحید عیانی داشتم

گنج اسرار نهانی داشتم

راه حق را صادق عشق آمدم

حق حق است حق مطلق آمدم

من خدایم من خدایم من خدا

فارغم از کبر و کینه وز هوا

سر بیسر نامه را پیدا کنم

عاشقان رادرجهان شیدا کنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام