گنجور

بخش ۳

 
عطار
عطار » بی‏سرنامه
 

بعد از این جوهر ندیدم از صفا

من نوشتم سر بی سر نامه را

سر بی سر نامه را کردم عیان

این زمان جویم نخواهد شد روان

محو شد اجزای کل من ز هم

فارغم از خوف و شادی و ز غم

گنج پنهانم درین جسم آمدم

سرواعلانم درین اسم آمدم

من وجود خویش را فانی کنم

در لقای حق به حق باقی کنم

من باسرار آورم این جسم را

پس به گفتار آورم این رسم را

تا بداند عاشقان سوخته

اسم اعظم گشت در دین دوخته

من برای جمله عالم آمدم

لاجرم در نفس آدم آمدم

من برای راه عشاق آمدم

لاجرم در عشق مشتاق آمدم

جسم خود را در ره حق باختم

سر معنی را به جان بشناختم

اولین وآخرین من بوده‌ام

طاهرین و باطنین من بوده‌ام

من خدایم من خدایم من خدا

فارغم از کبر وکینه وز هوا

سر بی سرنامه را پیدا کنم

عاشقان را در جهان شیدا کنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رسته نوشته:

بیت: ۳
غلظ: غم
درست: ز غم


پاسخ: با تشکر، مطابق نظر شما تصحیح شد، ضمن این که به نظر می‌تواند «فارغم از خوف و از شادی و غم» هم درست باشد.

👆⚐

مهدی نوشته:

در این شعر، عطار، به عنوان نفر اول عالم هستی، و قائم زمان، خودش را معرفی میکند، به قول مولانا، پس به هر دوری ولیی قائم است، تا قیامت آزمایش دائم است،،، اما کسی متوجه کلام عطار نیست،،
عطار کسی است که هفت وادی را گذرانده،،
کسی قائم است که هفت شهر عشق را گذرانده باشد…
اما صد حیف که قائم ها همیشه گنج پنهانند و جز عده ای که تعدادشان از انگشتان یک دست کمترند، آنهارا نمیشناسند.
براستی قائم زمان ما کیست؟

👆⚐

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.