گنجور

 
 
قطران تبریزی

با چشم و لبت شرنگ و شکّر بینم

با زلف و رخت عقیق و عنبر بینم

هر روز مَلاحَتیت دیگر بینم

آرام دلم به وصلت اندر بینم

عمادی شهریاری

در کوی تو کشت وصل بی‌بر بینم

وز دست تو دست عقل بر سر بینم

از بوالعجبی‌هات یکی فعل آن است

کآنگه که ببینمت نکوتر بینم

اسیری لاهیجی

هر لحظه رخت بحسن دیگر بینم

هر دم به لطافتش فزونتر بینم

هرجا بصفت بیش و کمش گر بینم

نتوان که جمال تو مکرر بینم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه