گنجور

 
انوری ابیوردی
 

انوری بهر قبول عامه چند از ننگ شعر

راه حکمت رو قبول عامه‌گو هرگز مباش

رفت هنگام عزل گفتن دگر سردی مکن

راویان را گرمی هنگامه‌گو هرگز مباش

تاج حکمت با لباس عافیت باشد بپوش

جان چو کامل شد طراز جامه‌گو هرگز مباش

در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر

هر کجا آمد شفا شهنامه‌گو هرگز مباش

تاکی از تشبیه تیغ و خامه خامی بایدت

تیر بهرامی تو تیغ و خامه‌گو هرگز مباش

آرزو خود کام زادست و قناعت خوش منش

باد او شو کام از خودکامه‌گو هرگز مباش

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

تضمینی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۰۸ نوشته:

در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر
هر کجا آمد شفا شهنامه‌گو هرگز مباش
شعر را-با مصداق قرینه ای فاخر چون شاهنامه- در قبال فلسفه -با مصداق قرینه ای فوق العاده چون کتاب شفا-نکوهش می کند. چنانکه فردوسی را در برابر پورسینا.
شعری که به انوری منسوب است که پیرامون فردوسی گفته:
او نه استاد بود و ما شاگرد
او خداوند بود و ما بنده
اگر واقعا از انوری باشد مربوط به دوران طرفداری اش از شعر است و شعر فعلی مربوط به دوران عزلت و دربار گریزی و شعر و شاعر ستیزی اش.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
تضمینی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۱۲ نوشته:

بهتر است «شهنامه‌گو» هم به این صورت نوشته شود: شهنامه، گو؛ یا لااقل به صورت نیم فاصله نباشد تا توهم نشود «شهنامه‌گو» یعنی کسی که شهنامه را بازگو می کند. مثل نقالان و راوی های شعر.
اشاره ای هم که در بیت دوم به راویان دارد نشان می دهد فرهنگ راوی که در اشعار تازیان رواج داشته و تقریبا در دو قرن اخیر منقرض شده، در ایران عصر انوری هم بوده است.
فرهنگ و شغلی که رواج آن به قرن هشتم نرسیده و از بین رفته است.
خوش صدایی و حافظه ی خوب و تسلط در مجلس گردانی و این دست امور، از خصوصیات راویان شعر بوده است. روح خوبانشان شاد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.