گنجور

شمارهٔ ۲۷۵

 
امیر معزی
امیر معزی » قصاید
 

نشاط باد همه روزگار فخرالملک

بهار باد همه روزگار فخرالملک

جهان چنانکه ز خورشد بشکفد بشکفت

ز فر طلعت خورشیدوار فخرالملک

ز چرخ تا که نبرد شمار هندسیان

ز بخت و عمر نبرد شمار فخرالملک

گر این جهان همه ایزد بدو دهد شاید

که هست برتر ازین انتظار فخرالملک

به‌سان ذرّه نماید به وقت قدرت و قدر

سپهر پیش دل کامکار فخرالملک

رخ مخالف دولت به رنگ دینارست

ز غیرت کف دینا‌رْ بار فخرالملک

به مهر و کین زحل و مشتری همی سازند

به رزم و بزم همه ساله کار فخرالملک

چو مشتری به شرفخانه در رسد خواهد

که اوفتد ز فلک در کنار فخرالملک

چنانکه طبع بشر هست خواستار ملوک

همیشه هست خرد خواستار فخرالملک

چنانکه هست هنر اختیار دولت و دین

شدست دولت و دین اختیار فخرالملک

امید خلق جهان هست در بزرگی و جاه

به قدر و مرتبه و افتخار فخرالملک

خدای جَلّ جَلاله نهاد پنداری

قرار خلق جهان در قرار فخرالملک

ضمیر خلق همی داند ای عجب‌ گویی

نهان غیب شده است آشکار فخرالملک

به زینهار خدای اندرون بود شب و روز

کسی که باشد در زینهار فخرالملک

شعار دانش و معنی درست کرد همی

که خواند شعر من اندر شعار فخرالملک

به حکم بندگی از دیرباز هست دلم

به دام شکر و ثنا در شکار فخرالملک

به حکم دوستی امروز اگر بسنده بود

رضا دهم که کنم جان‌ نثار فخرالملک

همیشه ‌تا که جهان یادگار آدمی است

بباد ملک جهان یادگار فخرالملک

عنایت ازلی بود جفت فخرالملک

سعادت ابدی باد یار فخرالملک

بهار و عید بهم حاضرند و فرخ باد

به شادمانی عید و بهار فخرالملک

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام