گنجور

 
افضل‌الدین کرمانی

در حفظ صحت بر وجه کلی، و آن سه فصل است. فصل اول:

در وصایای کلمات حکما و آنچه درباب حفظ صحت گفته، بر وجه حملی و عملی. جالینوس گوید چاره نیست آدمی را از نگاه داشتن تندرستی و تدبیر آن نیکو صناعتی است از انواع صناعت طب از جهت آن که تندرستی بود از دیگر انواع صناعت طب است چنان که اوانی زر و سیم و جواهر و آبگینه آن نیکوتر و به قیمت‌تر باشد که شکست نباشد و بر حال خود درست ماند. همچنین آن که تن آدمی آنگه به قوت‌تر و قوی‌تر که به صحت خویش مانده باشد و آزار رنج تن نشده باشد. و از این جهت حفظ صحت واجب است از آن که صحت سبب بقاست، و سرمایه هر غنیمتی عمر است، و بقا که به آن صحت ابدی و لذات دنیوی حاصل توان کرد، و اتفاق علماست که حق (تع) از آن مزاج‌های مختلف آفریده است و مرکب کرده و محتاج شراب و طعام گردانیده که اگر آن را نبایند هلاک گردند و اگر در آن اسراف کنند رنجور شوند.

متفق‌اند بر آن که هر کس که حرکت و سکون خوردن و آشامیدن و خون بیرون کردن و مسهل خوردن و مباشرت کردن و دیگر عادات طریق اعتدال گوش دارد و از حدود نگذرد، در صحت و بقای او امیدوارتر باشد از آن کسی که در این معنی افراط کند یا تقصیر را دارد.

و بقراط حکیم گوید در کتاب فصول که هر چند ناگاه به آدمی رسد از پرکردن و تهی کردن یا گرم کردن یا سرد کردن یا به هر نوع که باشد خطر است. جالینوس می‌گوید بسا مزاج نیک که از جهت بسیار خوردن به زیان شده است چنان که بسیار مزاج‌های بد که به حسن تدبیر و مراعات به اصلاح آمده است.

امیرالمومنین علی علیه السلام از طبیب خوب پرسید که طب چیست گفت پرهیز کردن و اعتدال گوش داشتن و در حدیث آمده است که (المعدة بیت الداء و الحتماء راس الداء و عود کل بدن باحتماء) یعنی معده خانه درد است و پرهیز کردن مر او آرزوهاست و هرکس را آن باید داد که به آن عادت کرده است و چنین می‌گویند که یکی از حکما در پرهیز کردن مبالغه همی‌کرد با وی گفتند پرهیز بسیار سبب ضعف می‌شود گفت (من می‌خورم که بزیم نمی‌زیم که بخورم.)

پس معلوم شد که اعتدال سبب صحت بقاست و معنی این اعتدال آن است که اخلاط چهارگونه در این جهان باشد باید و چندان که باید و اعتدال مزاج‌ها به حسن تدبیر فصل‌های سال باشد و آن چه طعام بر صدق شهوت خورد و موافق مزاج باشد و چندان خورند که معده آن را برتابد و از هضم آن عاجز نشود.

جالینوس گوید که حفظ صحت آن باشد که آدمی آن خود که موافق به طبع او باشد