بخش ۵ - گفتار در ذکر ملک ایرانشاه بن ملک تورانشاه بن قاورد که پادشاه پنجم است از قاوردیان
بعد از پدر تورانشاه پسر او ایرانشاه بر تخت مملکت کرمان قرار یافت به روز بیست و هفتم ذی القعده سنه تسعین و اربعماعه روزگار ندای، شعر:
لئن فخرت بآباء ذوی شرف
لقد صدقت ولئن بئس ماولدا
از زوایای سجایا آواز میداد
نه چنان آمدی که بنمودی
نانموده ز دور به بودی
چون بر پادشاهی قرار یافت ایام خود را بر شراب و لیالی خود را بر خواب مقصور گردانید و از ندمای خردمند صاحب هنر اعراض نمودی و سایه اختیار بر چند دون بیدین افکند و از جمله اراذل که اختصاص قربت داشتندی شخصی بود که او را کاکابلیمان گفتندی به خبث اعتقاد موصوف و به سوء سیرت معروف و ایرانشاه را بر ارتکاب محذورات و استحلال محظورات دلیر گردانیدند تا چند قاضی و عالم را هلاک کرد و به این حرکات سمت الحاد بر جبین اعتقاد او نهادند و او را به کفر و فلسفه منسوب کردند.
اتابک او نصیر الدوله مردی مسلمان دیندار بود بسیاری او را نصیحت نمود هیچ در نگرفت و با این همه دولتخواهی قصد کشتن اتابک کرد چون اتابک را معلوم شد بگریخت و با پانصدر سوار به جانب اصفهان رفت. چون او برفت ایرانشاه مدتی فارغ، دست از آستین کفر و الحاد بیرون آورد.
امرای دولت از رکاکت عقیدت او در تعظیم قدر دین و ضعف رأی او در تمشیت امور از او نفرت گرفتند و از وی تبرا نمودند و مقام باز صحرا بردند و مقدم امرا ترکی بود او را خلق بازدار گفتندی؛ جمعی به خدمت شیخ الاسلام قاضی جمال الدین ابوالمعالی که مقتدای آن روزگار بود رفتند؛ تقریر کرد که ایرانشاه با کاکابلیمان قرار داده که روز جمعه در جامع، ائمه و علما و کبرا را قتل نمایند و چون عوام بمانند لابد کیش ایشان گیرند. شیخ الاسلام و علمای انام و قضات عهد بر خلق او متفق شده، فتوی نوشتد که هر گاه پادشاهی الحاد و زندقه بر دین اسلام اختیار کند، خون او مباح باشد و (لا طاعة لمخلوق فی معصیة الله تعالی.) و عوام را بر خروج فتوی دادند و قبل از آن که جمعه درآمد و مراد و مقصود کاکابلیمان و سایر لئیمان و پادشاه بیدینان برآید در سحرگاه شب پنجشنبه نفیر عام کردند و در و بام ایرانشاه فروگرفتند و کاکابلیمان و پیروان و خاصان را به دوزخ فرستادند.
و ایرانشاه با فوجی از غلامان بام سرای امارت را حصار ساخته روی به شفاعت نهاد و به خدمت قاضی جمال الدین ابوالمعالی پیغام فرستاد که چون سروران این کار از میان رفتند من از ایشان اعراض کردم و توبه مینمایم مرا خلاص دهید. چون فتوی به قتل او داده بودند و از اهل ارتداد بود این سخنان نافع نیفتاد. ایرانشاه در شب با کوکبهای از غلامان از میان وحشت و غوغا خود را بیرون افکند و روی به گرمسیر نهاد و چون به جیرفت رسید گفت اینجا حصاری نیست که مرا از قصد خصوم پناهی باشد؛ روی به جانب بم آورد. اهل شق بم از معامله با خبر شده بودند، سواره و پیاده بیرون آمدند و مطنه ایرانشاه آن که به استقبال او آمدهاند؛ تا گرد سپاه او فرو گرفتند و همه را به قتل آوردند. ایرانشاه با دو سوار جان از مهلکه بیرون برد و بگریخت به اراده آن که پناه به قلعه سموران که از امهات معاقل و حصون کرمان است برد و از دارالملک فرخ قفجاق با فوجی از حشم بر پی او فرستادند. در منزلی که آن را کوشک شیرویه گویند، به ایرانشاه رسید و همان جا او را هلاک کرده سر او به بردسیر آورد.
از مبدأ جلوس او تا ظهور اعلام ارسلانشاهی پنج سال بود.


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.