نه پیکی که از ما پیامش برد
نه بادی که روزی سلامش برد
مرا طاقت دیدن او کجاست
که بی خود شوم هر که نامش برد
چو آن مه کند جلوه از طرف بام
فلک رشک بر طرف بامش برد
مرا سوی سرو سهی چون صبا
هوای قد خوش خرامش برد
بود سرمه دیده آن خاک راه
که مردم به صد اهتمامش برد
چه نیکوست بودن گرفتار او
خوش آن مرغ کو ره به دامش برد
به میخانه جامی به خود چون رود
مگر همت شیخ جامش برد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شدت دلتنگ معشوق خود است و بر نبود پیام یا نشانهای از او تأکید میکند. او خود را ناچار از تماشای جمال معشوق میداند و میگوید که هر بار نامش برده شود، به وجد میآید. شاعر به زیباییهای معشوق و تاثیرش بر دیگران اشاره میکند و حسرت دیدار او را در دل میپروراند. در نهایت، او داشتن عشق به این معشوق و گرفتار شدن در دام عشق را بسیار شیرین و دلپذیر میداند و میخواهد خود را به میخانه بسپارد تا شاید در آنجا همت خود را با معشوق پیوند دهد.
هوش مصنوعی: نه فرستادهای که پیامی از ما به کسی برساند، نه بادی که روزی سلامی را به کسی برساند.
هوش مصنوعی: نمیتوانم به راحتی او را ببینم، زیرا هر زمانی که نامش را میبرم، بیخود و خراب میشوم.
هوش مصنوعی: وقتی آن ماه زیبا از سمت بام آسمان نمایان میشود، بر فراز بام دنیا حسادت میبرد.
هوش مصنوعی: دلم به سمت آن سرو بلند و زیبا، همچون نسیمی که به آرامی میگذرد، میکشد و یاد قد و قامت دلفریب او مرا تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: چشم سرمهگان، آن خاک راهی است که مردم با دقت و توجه فراوان آن را میپیمایند.
هوش مصنوعی: دیگر هیچ چیز مانند این نیست که انسان در عشق و محبت او گرفتار شود. مانند پرندهای که به دام عشق او میافتد و خوشبختی را در آن مییابد.
هوش مصنوعی: در میخانه، جامی به دستانم میدهم؛ مگر آنکه اراده و عزم شیخ جام را بر خود بگیرم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.