زهی مسخّر حُکمت ز ماه تا ماهی
شه ستاره سپاه و سپهر درگاهی
چو بندگان، مه و خورشید بر درت شب و روز
نشسته اند به هر خدمتی که در خواهی
تویی که از ره تسبیب، قسط روزی خلق
به دستِ توست گر افزایی و اگر کاهی
تو آن سپهر شکاری که شیر بیشه چرخ
ز بیم تیغ تو تن دردهد به روباهی
به حلم و پر هنری چون خرد در ارواحی
به رفق و خوش سخنی چون سخن در افواهی
به مصر مُلک خدایت عزیز کرد و هم اوست
که داد تخت عزیزی به یوسف چاهی
ز توست چهره دین را طراوت از پی آنک
به تیغ حجت،آثار صبغة اللهی
برد سنان تو از چشم روز بینایی
دهد ضمیر تو از راز چرخ آگاهی
شکست نامده از هیچ روی در حشمت
مگر به طره جعد بتان خرگاهی
کجا رسد مه و خورشید،چون کند می لعل
به روز پیش تو خورشیدی و به شب ماهی
خدایگانا دانی که خدمت تو مرا
مقدم است بر اغراض مالی و جاهی
زمانه سرزنشم کرد و گفت خیره! چرا
فتادی از در شاه جهان به گمراهی؟
جواب دادم و گفتم که نیک بازاندیش
که زین زمانه منم یا تو مخطی و ساهی؟
اگر فتاده ام از خدمتش شبانروزی
گزیده ام به دعا خدمت سحرگاهی
مرا چو شاه گزیده ست و شاه را یزدان
نه من ز بندگی افتم نه شاه از شاهی
رسید موسم نوروز و دشمنان ز حسد
همی زنند نفسهای سرد دی ماهی
تو بر سریر ملکشه نشسته ای چه عجب...؟
اگر بود همه نوروز تو ملکشاهی
به رغم اعدا عمرت دراز باد از آنک
نگیرد از دم خفاش روز کوتاهی
به امر و نهی بران بر زمانه حکم که نیز
زمانه را نبود جز تو آمر و ناهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش حکمت و قدرت الهی و همچنین جایگاه و مقام یک پادشاه اشاره دارد. شاعر با توصیفاتی زیبا بیان میکند که پادشاهی تواناست که همه چیز تحت فرمان اوست و او دارای حکمت و درایت است. دوری از دنیای مادی و جستجوی محبت و نصیحت الهی در برابر مشکلات دنیوی، از نکات مهم شعر است. شاعر با اشاره به اینکه شادی و نوروز باید در سایه وجود چنین پادشاهی تجربه شود، به او عظمت میدهد و خواهان طول عمر اوست. در نهایت، پادشاه به عنوان فرمانروایی است که میتواند حکم کند و زمانه را مدیریت کند.
هوش مصنوعی: چه شگفتانگیز است حکمت که از ماهی، فرمانروایستارهها و آسمان به وجود میآید و دروازهای برای درک حقیقتها باز میکند.
هوش مصنوعی: همچون بندگان، ماه و خورشید در درگاه تو شب و روز حضور دارند و همیشه آمادهاند تا به هر خواستهای که داری، خدمت کنند.
هوش مصنوعی: تو هستی که با تدبیر و تلاش خود، به روزی و رزق مردم میافزایی یا آن را کم میکنی.
هوش مصنوعی: تو مانند آسمان شکارچی هستی که شیر جنگل به خاطر ترس از تیغ تو، خودش را به روباه میسپارد.
هوش مصنوعی: شخصی با خرد و باهوش است که در روحیات دیگران صبور و لطیف رفتار میکند. او با کلامی ملایم و دلنواز، خود را در دلها جا میکند.
هوش مصنوعی: خداوند سرزمین مصر را برای تو عزیز و با ارزش قرار داد و همین خدا بود که به یوسف تخت و مقام بلندی بخشید، حتی زمانی که در چاه به دام افتاده بود.
هوش مصنوعی: چهره دین به خاطر وجود تو شاداب و سرزنده است، چرا که با سلاح برهان و استدلال، جلوهای از رنگ الهی را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: تیغ تو در دل روز، پرده از بینایی برمیدارد و درون تو به رازهای زمان آگاه میشود.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی نمیتواند بر شکوه و عظمت تأثیر بگذارد، مگر اینکه زلفهای مجعد و زیبای معشوقی در فضای باز نشان داده شود.
هوش مصنوعی: خورشید و ماه به هیچ وجه نمیتوانند به زیبایی و درخشندگی تو نزدیک شوند، چرا که تو در روز مانند خورشید و در شب همچون ماه میدرخشی.
هوش مصنوعی: ای پروردگار بزرگ، میدانی که خدمت به تو برای من از درک منافع مالی و مقام اجتماعی اهمیت بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: زمانه به من انتقاد کرد و گفت: چرا از مسیر درست و دیار پادشاه بزرگ دور افتادی و به بیراهه رفتی؟
هوش مصنوعی: به او پاسخ دادم و گفتم به خوبی فکر کن که آیا در این زمان من اشتباه میکنم یا تو؟
هوش مصنوعی: اگر از او دور شدم و از خدمتش جدا گشتم، همیشه در تلاش برای دعا و نیایش در سحرگاهان بودهام.
هوش مصنوعی: مرا همانند شاهی که گزیده شده است قرار داده و خداوند را شاه دیگر میدانم، بنابراین نه من از بندگی پایین میآیم و نه شاه از مقام خود کاسته میشود.
هوش مصنوعی: زمان نوروز فرا رسیده و دشمنان به خاطر حسادت، به طور ناخودآگاه بدخواهی میکنند و مایوس و دلگیر شدهاند.
هوش مصنوعی: شما بر تخت پادشاهی نشستهاید، چه جای تعجبی دارد...؟ اگر همهی نوروزها هم به عنوان پادشاهی شما باشد.
هوش مصنوعی: به رغم دشمنان، امیدوارم که عمرت طولانی باشد، زیرا روزهای کوتاه را نمیتوان از دم خفاش گرفت.
هوش مصنوعی: با فرمان و دستور خود بر زمانه حکومت کن، زیرا در این دنیا هیچکس جز تو نیست که دستور بدهد و نهی کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چرا چو روز بهار ای نگار خرگاهی
بر این غریب نه بر یک نهاد و یک راهی
گهی به لطف چو عیسا مرا کنی فلکی
گهی به قهر چو یوسف کنی مرا چاهی
گهی به بوسه امیرم کنی به راهبری
[...]
هلال ماه صیام از سپهر ناگاهی
بتافت آنک، ربی و ربک اللهی
بسان زورق سیمین میان دریائی
بشکل نعلی زرین فتاده در راهی
چنانکه بردم طاوس نیم دایره
[...]
ایا شهی که گرفته ست زیر شهپر حفظ
همای دولتت از اوج ماه تا ماهی
برید صیت تو در قطع ساحت عالم
قبول می نکند و هم را به همراهی
رود زسهم تو سوی عدو خدنگ چنانک
[...]
همای چتر فلک سای ارسلانشاهی
که باد سایه ی چترش ز ماه تا ماهی
کشید رخت بر این آشیان، ز اوج ظفر
شکار کرده هر اقبال را، که میخواهی
گرفته روی ممالک ز تیغش آرایش
[...]
چه خوش بود که به بالینِ خفته ناگاهی
چو چشم باز گشایم مرا رسد ماهی
فقیر را چه سعادت ورایِ آن باشد
که سر به کنجِ خرابش در آورد شاهی
میانِ ظلمتِ شب نورِ طلعتش باشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.