چه خوش بود که به بالینِ خفته ناگاهی
چو چشم باز گشایم مرا رسد ماهی
فقیر را چه سعادت ورایِ آن باشد
که سر به کنجِ خرابش در آورد شاهی
میانِ ظلمتِ شب نورِ طلعتش باشد
چو یوسفی که برآرد سر از بُنِ چاهی
اگر به تیغ زنند ار به تیر من باری
ز کویِ دوست فراتر نمی برم راهی
حذر ز دردِ دلم کآفتاب خیره شود
گر از درونِ پُر آتشم برآورم آهی
به اعتقادِ نزاری اگر به غیبتِ من
همه جهان به جوی ارزد و جوی کاهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس خوشایند و سعادت خود اشاره میکند که در لحظهای ناگهانی و به دور از انتظار، با دیدن معشوقش به اوج خوشحالی میرسد. او معتقد است که برای یک فقیر هیچ سعادت بالاتری از این وجود ندارد که حتی شاه نیز به او توجه کند و در کنج خرابهاش حضور یابد. نور چهره معشوقش مانند یوسف از چاه ظاهر میشود و او حتی در مواجهه با سختیها (مانند تیغ یا تیر) از مسیر عشق دور نمیشود. شاعر همچنین از درد درون و تبعاتی که عشق بر او گذاشته میگوید و در پایان به اعتقاد خود اشاره میکند که حتی اگر در غیبت باشد، ارزش وجودش بیشتر از تمام دنیا است.
هوش مصنوعی: چه خوش بود که در کنار خواب کسی ناخواسته بیدار شوم و وقتی چشمم را باز کنم، او را ببینم که در کنارم است.
هوش مصنوعی: بینیازی و خوشبختی فقیر از آن بیشتر نمیشود که یک پادشاه به دیدار او بیاید و در گوشهی خانهی خرابش سر بگذارد.
هوش مصنوعی: در دل تاریکی شب، چهرهاش روشنایی میبخشد، مانند یوسف که از عمق چاهی به روی زمین میآید.
هوش مصنوعی: اگر با شمشیر بزنند یا با تیر به من حمله کنند، من هرگز از مسیر محبت و دوستی خارج نمیشوم.
هوش مصنوعی: مراقب باش که درد دل من باعث زحمتت نشود، چرا که اگر از درون آتشینم آهی بلند شود، ممکن است مانند آفتابی خیرهکننده باشد.
هوش مصنوعی: به نظر نزاری، اگر تمام جهان برای غیبت من ارزش داشته باشد، حتی آن را با خاکستر هم نمیتوان مقایسه کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چرا چو روز بهار ای نگار خرگاهی
بر این غریب نه بر یک نهاد و یک راهی
گهی به لطف چو عیسا مرا کنی فلکی
گهی به قهر چو یوسف کنی مرا چاهی
گهی به بوسه امیرم کنی به راهبری
[...]
هلال ماه صیام از سپهر ناگاهی
بتافت آنک، ربی و ربک اللهی
بسان زورق سیمین میان دریائی
بشکل نعلی زرین فتاده در راهی
چنانکه بردم طاوس نیم دایره
[...]
زهی مسخّر حُکمت ز ماه تا ماهی
شه ستاره سپاه و سپهر درگاهی
چو بندگان، مه و خورشید بر درت شب و روز
نشسته اند به هر خدمتی که در خواهی
تویی که از ره تسبیب، قسط روزی خلق
[...]
همای چتر فلک سای ارسلانشاهی
که باد سایه ی چترش ز ماه تا ماهی
کشید رخت بر این آشیان، ز اوج ظفر
شکار کرده هر اقبال را، که میخواهی
گرفته روی ممالک ز تیغش آرایش
[...]
بحسن روی تو ای آفتاب خرگاهی
ندید دیده گردون ز ماه تا ماهی
توئیکه رنگ رخت را جهانیان گویند
که چشم بد مرسادت که صبغه اللهی
اگر رسائی قد تو باغبان بیند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.