مهش رست از خط مشکین نقابی
برآمد آسمانی ز آفتابی
کند کافر به آسانی مسلمان
جز آن...خط مشکل کتابی
زنخدانش ز چشمم شط خون راند
چهی انگیخت دریا از حبابی
گذشتت سنبل از خرمن به خروار
به مشتی خوشه چینان را نصابی
مگر من کت ز لب قانع به هیچم
ندیدم تشنه آسود از سرابی
رخ از شرم خطش خوی کرد و بشکفت
گل رنگینی از مشکین گلابی
مگر سردار کان دل بر دلم سوخت
نسوزد هیچ آتش از کبابی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و دلربایی مهش (عشق) اشاره میکند که با جلوهگری خود، آسمان را از آفتاب روشن میکند. او به دشواریهای عشق و ایمان اشاره میکند و از تأثیرات آن بر دل و چشم میگوید. شاعر با واژههای زیبا به توصیف دلبرش میپردازد و میگوید که دیدن او هر گونه آرزویی را برآورده میکند. در انتها، احساس دلتنگی و سوختن دل را در اثر عشق بیان میکند که هیچ آتش دیگری نمیتواند به آن شدت باشد.
هوش مصنوعی: مهتابی از میان نقابی سیاه بیرون آمده و آسمان را همچون خورشیدی روشن کرده است.
هوش مصنوعی: کافر نمیتواند به سادگی مسلمان شود، مگر آنکه بتواند به درستی مفاهیم عمیق و دشوار این کتاب را درک کند.
هوش مصنوعی: زنخدان او به قدری زیبا و جذاب است که چشمانم را از شدت احساس تحت تأثیر قرار میدهد، به طوری که احساس میکنم دریا از حبابهایی از خون پر شده است. این احساس تقریباً بهاندازهای شدید است که مانند تصویری از خونی جاری، آنچه را درونم حس میکنم، نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در گذشتهات مانند گل از خوشهها بهرهای به دست آوردهای، بهگونهای که گروهی از خوشهچینها از آن بهرهمند شدهاند.
هوش مصنوعی: من هرگز کسی را ندیدم که به حدی قانع باشد که حتی در برابر لباسی از عشق هم تشنه باقی بماند و از سراب آرامش یابد.
هوش مصنوعی: به خاطر شرم و زیبایی خط او، شکوفهای زیبا و رنگارنگ مانند گلابی خوشبو به وجود آمد.
هوش مصنوعی: اگر دل سردار عشق بر دل من نسوزد، هیچ آتش دیگری از کبابی هم نمیتواند آتش به پا کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چنان بودهست و صفش چون سرابی
که نه امید ماند زو نه آبی
الهی دل بلا بی دل بلا بی
گنه چشمان کره دل مبتلا بی
اگر چشمان نکردی دیده بانی
چه داند دل که خوبان در کجابی
سرخس از جور بیآبی و آبی
دریغا روی دارد در خرابی
ز بیآبی خلاصش دادی اما
خداوندا خلاصش ده ز آبی
فشاند از دیده باران سحابی
که طالع شد قمر در برج آبی
درآمد از در دل چون خرابی
ز می بر آتش جانم زد آبی
شرابم داد و گفتا نوش و خاموش
کزین خوشتر نخوردستی شرابی
چو جان نوشید جام جان فزایش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.