گنجور

 
یغمای جندقی

به جز ارواح مکرم که برون زین شمرند

همه...نهاد آنچه ز نوع بشرند

به مگو نسبت هفتاد و دو ملت به قیاس

کآزمودم همه...و ...ترند

کیست ارواح مکرم به حقیقت آنانک

آدمی چهر و ملک سیرت و مردم گهرند

از پیمبر که بدین سلسله سالار آمد

با تنی چند که دانیم و بهر حلقه درند

بیضه نشکسته و بر چرخ برین بال گشای

بال نارسته و پهنای زمین زیر پرند

گر گدا رنج تقاضا به توانگر ندهند

ور غنی عرض گدایان به مناعت نبرند

آتش ار چرخ بسوز کف خاکی گیرند

خاک در غلطد اگر آب به بادی شمرند

خود به اخلاق فزون ار به فضایل اندک

ور به اخلاق کم افزون به کمال و هنرند

بر به صورت اگرت زاغ نمایند و اسیر

در حقیقت همه بازان معانی شکرند

به جز از حلقه آن طره دیوانه پسند

بند گیتی چه گه از چنبر گردون بدرند

بر به هنجار طریقت پی سامان سلوک

بسته بر رشته ستوار شریعت کمرند

نه چو این خررمه...که سگ سان شب و روز

درهم افتاده همی پیش و پس هم بدرند

بسکه...گهر بر ز پی گادن مام

راست چون آب رزان خون برادر بخورند

من چنین پروز... ندیدم به خدای

در فراخای جهان و آنچه در او جانورند

گوهر خود به خریدار دگر کش سردار

کین حریفان همه... و ...ترند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند

گرچه زیرند گهی جمله، همیشه زبرند

گر رقیبان به بصر تیز بوند از بر ما

این رقیبان سماوی همه یکسر بصرند

نامشان زی تو ستاره است ولیکن سوی من

[...]

منوچهری

بچگان ما مانندهٔ شمس و قمرند

زانکه همصورت و همسیرت هر دو پدرند

تابناکند ازیرا که دو علوی گهرند

بچگان آن بنسبتر که ازین باب گرند

مجیرالدین بیلقانی

ساقیا باده بده تا طرب از سر گیرند

پیش کاین تاج مه از تارک شب برگیرند

شاهدان شمع ز کاشانه برون اندازند

قدسیان مشعله هفت فلک درگیرند

نیکوان پرده بر انداخته در رقص آیند

[...]

ادیب صابر

آمد آن فصل که در وی همه جز مل نخورند

و آمد آن روز که مرغان همه جز گل نچرند

دلبران بوسه به عشاق دراین فصل دهند

بیدلان پرده اندیشه در این فصل درند

گل و لاله چو رخ و عراض معشوق شدند

[...]

سعدی

دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند

یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند

نظر آنان که نکردند در این مشتی خاک

الحق انصاف توان داد که صاحبنظرند

عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه