نخست آغاز هر دفتر ستایش پاک یزدان را
که هیچ و پوچ هستی داد این زنقحبه امکان را
همی از فر خایه اسب ارواح مکرم زد
رقم منشور سالاری این زنقحبه انسان را
به جای آنکه ستایندش در بازار یکتائی
به انبازیش پر کردند هر زنقحبه دکان را
دو خر...تر زاینان به زراقی و شیادی
به صد زنقحبگی بستند بر خود شرع و عرفان را
زهی صوفی که نتواند تمیز خلسه از اغما
زهی مفتی که نشناسد ز حیدر بیک قرآن را
به مسجد تاخت این زنقحبه و آن زنقحبهی دیگر
به کوی دیرو بر کردند فتوی را و فرمان را
گروهی در پی آن رفت و خیلی رخ بدین آمد
مسلم شد ریاست خسروان کفر و ایمان را
جز ارواح مکرم کآمد از زنقحبگان خارج
چه شرعی را چه عرفی را چه پیدا را چه پنهان را
زن گیتی بگادند این دو خر ملا و سگ صوفی
خلاف من که گاییدم هم زن این هم زن آن را
پی یغمای دنیی و دین این...خر مردم
همان کردند کآدم از گنه بگذشت شیطان را
من و پاکیزه کیش پاک پیغمبر که با عفوش
نترسم گر کشم بر خر زن گبر و مسلمان را
به اطراف ار رسد سردار طوماری ازین دفتر
سخن سنجان فرو شویند آن زنقحبه دیوان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به طور انتقادی به جامعه و رفتارهای افرادی اشاره دارد که استعداد و ظرفیتهای واقعی انسان را نادیده میگیرند. نویسنده به ستایش خداوند پرداخته و در عوض از فساد اخلاقی و دینی سخن میگوید. او به زنانی اشاره میکند که در دنیای فاسد از آنها به عنوان نمادهایی منفی یاد میشود و دین را به تمسخر میگیرند. با بیان انتقادات به صوفیان و مفتیان، نویسنده به اختلافات بین دین و عرفان میپردازد و از ظلم و فساد در جامعه گلایه دارد. نهایتاً، پیام نویسنده در این شعر دعوت به بازگشت به سیرت پاک و درست و انتقاد از رفتارهای ناپسند اجتماعی است.
هوش مصنوعی: ابتدای هر سخن باید به ستایش خداوند پاک و یکتا پرداخته شود، زیرا اوست که این دنیا و وجود را از هیچ به وجود آورده است.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف قدرت و عظمت میپردازد که از سوی خداوند به انسانها عطا شده است. همچنین به چالشها و مسائل اخلاقی اشاره دارد که در زندگی بشر وجود دارد. تلاش برای برقراری عدالت و نکوهش خیانت و رذائل را نیز میتوان در این متن برداشت کرد.
هوش مصنوعی: به جای این که او را در بازار به خاطر یکتاییاش تحسین کنند، هر زن بدکارهای دکانش را پر کرده است.
هوش مصنوعی: دو انسان بدتر از حیوانات در لباس زهد و دین، برای خود به روشهای فریبنده و نادرست، معیارهای اخلاقی را کنار گذاشتهاند و به زندگی غیرموجه مشغولند.
هوش مصنوعی: چه خوب است صوفیای که نتواند تفاوت درمیان خلسه و اغما را تشخیص دهد. چه بد است مفتیای که نتواند قرآن را از حیدر بیک بشناسد.
هوش مصنوعی: این زن، با سرعت به سمت مسجد رفت و آن زن دیگر هم به محلهای که دیرو نام دارد، در مورد احکام و قوانین تصمیمگیری کردند.
هوش مصنوعی: گروهی به دنبال این مسأله رفتند و تعداد زیادی از چهرهها ظاهر شدند. این موضوع برایشان ثابت شد که رهبری و سروری در بین شاهان، با تعالیم کفر و ایمان در ارتباط است.
هوش مصنوعی: تنها ارواح مقدس از زنان فاسد خارج شدند؛ چه از نظر شرعی و چه از نظر عرفی، چه به صورت آشکار و چه به صورت پنهان.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به نوعی نارضایتی و انتقاد از دو گروه اجتماعی اشاره دارد. او به زنان دنیا اشاره میکند و در ادامه به دو شخصیت اجتماعی، یعنی ملا و صوفی، میپردازد. گویا شاعر از رفتار این دو شخصیت ناراضی است و به نوعی معتقد است که آنها با وجود ظاهری محترم، در حقیقت در کارهایی که انجام میدهند، مشابه هستند. به این ترتیب، شاعر به رابطهی آنها با زنان و رفتارشان در زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که چه بسا در پس چهرههای دینی و عرفانی، رفتارهای ناپسندی وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: دنبال ثروت و نعمتهای دنیوی و دینی هستند، ولی مردم مانند آدم (ع) که از گناهش گذشت، همان کار را با شیطان کردند و به او میدان دادند.
هوش مصنوعی: من و فردی با روحی پاک و دیانت درست که از خداییاش نمیترسم، حتی اگر بر مرکب زنی از یک کافر یا مسلمان سوار شوم.
هوش مصنوعی: اگر در اطراف سرداری نامهای از این دفتر سخن به دست آید، آن زن بدبخت دیوان را به زیر میکشاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو بگشاید نگار من دو بادام و دو مرجان را
بدین نازان کند دل را بدان رنجان کند جان را
من و جانان به جان و دل فرو بستیم بازاری
که جانان دل مرا داده است من جان داده جانان را
چو نار کفته دارم دل بنار تفته آگنده
[...]
چو عاشق شد دل و جانم رخ و زلفین جانان را
دل و جان را خطرنبود دل این را باد و جان آنرا
من از جانان دل و دین را به حیلت چون نگه دارم
که ایزد بر دل و جانم مسلط کرد جانان را
نگارینی که چون بینی لب و دندان شیرینش
[...]
زهی سر بر خط فرمان تو افلاک و ارکان را
چوچابک دست معماری است لطفت عالم جان را
ز ابر طبع لولوء بخش و باد لطف تو بوده
بروز مفلسی بنشانده ی دریا و عمان را
تو کوه گوهری در ذات و من هرگز ندانستم
[...]
رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را
چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان
به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را
بدم بیعشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی
[...]
گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را
که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را
کنم دعوی عشق یار و آنگه زو وفا جویم
زهی عشق ار به رشوت دوست خواهم داشتن آن را
بران تا زودتر زان شعله خاکستر شود جانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.