|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تجلیل از ارواح مقدس و عظمت آنها پرداخته و بیانگر عشق و تسلیم گوینده نسبت به آنهاست. او از خاک و عناصر طبیعی صحبت میکند و به فدای آنان بودن را به سادگی و بدون تکلف ابراز میکند. در آن اشاره به انواع موجودات و ملتها نیز شده است، که نشاندهنده تنوع و فراوانی است. گوینده با استفاده از تصاویر و استعارههای مختلف، عمق احساسات خود را نسبت به این ارواح و خالق آنها بیان میکند.
هوش مصنوعی: بجز روحانیون بزرگ که از زمانهای گذشته به خداوند اختصاص دارند، من خود را غلام و بنده آنها میدانم.
هوش مصنوعی: من تمامی وجود و حیات خود را فدای راه آنها میکنم، حتی اگر این وجود شامل خاک، باد، آب و آتش باشد.
هوش مصنوعی: در برخی مواقع، به روشهای مختلف و با استفاده از قدرت و زر، هرچند که گاهی به طور مستقیم و گاهی به طور غیرمستقیم، همانند روشی که معلم من در فن خود به کار میبرد، عمل میکنم.
هوش مصنوعی: در این عبارت، شاعر به توصیف ویژگیها و حالات مختلف موجودات پرداخته است. او به شکل شوخی و طنز به قیافه و رفتارهایی اشاره میکند که به نظرش عجیب و غریب میآید، و به این ترتیب به تنوع و گوناگونی در دنیا اشاره میکند. به نوعی، او میخواهد بگوید که زندگی و موجودات مختلف از حالتهای متفاوتی برخوردارند که میتواند جالب و طنزآمیز باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم
کشتهٔ عشق شدم راز نهان بگشادم
سرد بردی دلم از عاشقی و جستن عشق
لاجرم زود شدم عاشق و گرم افتادم
پدر و مادر من بنده نبودند تو را
[...]
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
خرم آن روز که جان میرود اندر طلبت
[...]
نرسیدهست به گوش تو مگر فریادم
ورنه هرگز ندهد دل که نیاری یادم
در همه شهر چو روی تو ندیدم رویی
که بر او فتنه شوی تا بستاند دادم
طاقت آمدنم نیست مگر خاک شوم
[...]
به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم
تا نگویی که من از بندِ غمت آزادم
بی تو بر رویِ همه خلقِ جهان بستم در
لیکن از دیده بسی خونِ جگر بگشادم
دل تو داری و هنوزم طمعِ وصلی هست
[...]
ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟
پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که من
تا غلام تو شدم زین دگران آزادم
چند پرسی تو که: از عشق منت حاصل چیست؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.