در عزایت چکنم گر نکنم خاک به سر
زین مصیبت چه خورم گر نخورم خون جگر
تو به فردوس برین تاخته گلگون نشاط
من سوی شام الم بسته به غم بار سفر
ماند اکنون که دل از دولت و صلت محروم
ماند اکنون که ز چهر تو جدا دیده تر
چه برم گر نبرم مژده وصلت به روان
چه دهم گر ندهم وعده رویت به نظر
خیل انصار ترا تن به زمین سر به سنان
آل اطهار ترا دل به تعب جان به خطر
چکنم گر نکنم شکوه زپیکار قضا
چه زنم گر نزنم ناله ز بیداد قدر
پور بیمار ترا پای به زنجیر درون
دخت افکار ترا روی برون از معجر
زین تحکم چه زنم گر نزنم دست به روی
زین تهتک چه درم گر ندرم جامه به بر
پیکر چاک تو بر خاک همی زان لب خشک
آتش جان تو بر باد از آن دیده تر
چه فروزم نفروزم همه کانون ز روان
چه تراوم نتراوم همه دریا زبصر
آل اطهار ترا بر سر معموره عبور
حرم عز ترا در بن ویرانه مقر
چه زنم گر نزنم بر به ثری سقف سپهر
چه برم گر به ثریا نبرم خاک گذر
قاسر جان و جهان عاقله کون و مکان
برد از کون و مکان جان جهان رخت به در
چکنم گر نکنم جان و جهان شیب و فراز
چکنم گر نکنم کون و مکان زیر و زبر
تیغ بهمن به بر و پهلوی تو نیزه گذار
جان یغما به تن و سینه تو خاک سپر
زین تغافل چه کشم گر نکشم دشنه به دل
زین تغابن چه کنم گر نکنم خاک به سر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک شاعر در مواجهه با مصیبت و فقدان میپردازد. شاعر از غم و اندوهی که بر او سنگینی میکند صحبت میکند و به تضاد بین شادی و غم اشاره دارد؛ در حالی که محبوبش در بهشت زندگی میکند، او در دنیای پر از درد و رنج به سر میبرد. او از خود میپرسد که چه باید بکند؛ آیا باید شکایت کند یا خاموش بماند؟ این شعر حاکی از اشتیاق و ناامیدی عمیق شاعر است که در تلاش است تا با این واقعیتهای تلخ کنار بیاید. شاعر همچنین به تحقیر و ظلمی که بر اهل بیت پیامبر (علیهالسلام) رفته، اشاره میکند و از ستم و جدایی رنج میبرد. در کل، این اثر تجلی درد و احساس فراق از محبوب و اهل بیت است.
هوش مصنوعی: اگر در سوگ تو گریه کنم یا نکنم، به چه کار خواهد آمد که خاک بر سر بریزم؟ در این مصیبت چه چیزی مصرف کنم اگر خون دل نخورم؟
هوش مصنوعی: تو به بهشت زیبا و پرنشاط شتابان میروی، در حالی که من به خاطر غم سفر، در تاریکی و اندوه گرفتار شدهام.
هوش مصنوعی: اکنون که دل از نعمت و محبت بیبهره مانده و اکنون که چهره تو باعث اشکهای چشمم شده است.
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد اگر خبر رسیدن به تو را به روح بگویم؟ و چه چیزی میتوانم بدهم اگر نتوانم وعده دیدن رویت را بدهم؟
هوش مصنوعی: گروه یاران تو برای حمایت ازت آمادهاند و جانشان را به خطر میاندازند؛ همچنین به خاطر عشق به تو و اهل بیت پیامبر، همه چیز را فراموش کردهاند و تمام وجودشان برای کمک به توست.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از نبرد سرنوشت گله کنم، چه کنم؟ و اگر ناله کنم از ظلم و ستم قضا، چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: پسری بیمار به زنجیر درون دختری افتاده است، در حالی که افکارش در حال به تصویر کشیدن دنیایی از درون او هستند.
هوش مصنوعی: من در برابر این جبروت چه باید بگویم؟ اگر دست به روی او نزنم، با وجود این بیاحترامی چه کار باید بکنم؟ اگر لباس احترام به تن نکنم، در واقع چه چیزی در دست دارم؟
هوش مصنوعی: بدن زخمی تو بر زمین است و از آن لب بیآب، آتش جان تو به باد میرود و اشکهایت آن را خاموش میکنند.
هوش مصنوعی: هرچه میسازم یا نمیسازم، تمام وجودم به روح و جانم مربوط میشود. و هرچه تحمل کنم یا نکنم، تمام وجودم به دریا و عمق احساساتم برمیگردد.
هوش مصنوعی: شخصیتهای پاک و معصوم، تو را به سمت مکانی مقدس میبرند و عزت و احترام تو را در میان ویرانیها محفوظ میدارند.
هوش مصنوعی: اگر بر روی زمین تحت آسمان، نتوانم به اوج بلندیها برسم، چه فایده دارد که خاک پای من به ستارهها نرسد؟
هوش مصنوعی: جان و جهان با عقل خود به دنیای هستی پی بردند و از عالم وجود، جان جهان را به بیرون راندند.
هوش مصنوعی: اگر کاری نکنم و در زندگی با چالشها و تغییرات روبهرو نشوم، چه کنم؟ اگر هیچ اقدامی انجام ندهم، دنیا و همهی چیزها در هم و بر هم خواهند شد.
هوش مصنوعی: تیغ سرد بهمن بر روی تو و همچنین بر پهلویت همچون نیزهای فرود میآید و جان یغما بر تن و سینهات به منزله سپری دفن میشود.
هوش مصنوعی: از این بیتفاوتی چه دردها که نمیکشم، اگر دشنهای به دل نزنم. از این فریب و نیرنگ چه باید بکنم، اگر خاک بر سر نکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خضاب من و از موی سیه کردن من
گر همی رنج خوری، بیش مخور، رنج مبر!
غرضم زو نه جوانی است؛ بترسم که زِ من
خردِ پیران جویند و نیابند مگر!
رمضان رفت و رهی دور گرفت اندر بر
خنک آن کو رمضان را بسزا برد بسر
بس گرامی بود این ماه ولیکن چکنم
رفتنی رفته به و روی نهاده بسفر
سبکی کرد و بهنگام سفر کرد و برفت
[...]
عید شاداب درختیست که تا سال دگر
از گل و میوۀ او بوی همی یابی و بر
بوی آن گل بترازد چو خرد کار دماغ
بر آن میوه بتازد چو خرد سوی جگر
زین گل و میوه همان به که یکی گیرد بار
[...]
دستهها بسته به شادی بر ما آمدهای؟
تا نشان آری ما را ز دل افروز بهار؟
ای دلارام و دل آشوب و دلاویز پسر
عهد کرده بوفا با من و نابرده بسر
غم عشق تو روانم بلب آورده بلب
درد هجر تو توانم بسر آورده بسر
شمنان چون تو ندیدند و نبینند صنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.