ای ز بی آب لبت چشمی و هفتاد شمر
وی ز پرتاب دلت آهی و صد چرخ شرر
سر تو بر تن نی ای همه را چاک به تن
تن تو بر سر خاک ای همه را خاک به سر
مهر سیمای تو را گرد قمر گرد کسوف
سرو بالای ترا جامه کفن بر پیکر
چه نهم گر ننهم چهره اندوه به خاک
چه زنم گر نزنم جامه جان چاک ببر
چو از صروف فلکت ماه در آمد به محاق
چو از مدار قمرت مهر فرو شد به مدر
چکنم گر نکنم فرش زمین عرش سپهر
چه برم گر نبرم گرد زمین بر اختر
خنجر حادثه را در دل پاک تو درنگ
ناوک صارفه را بر تن چاک تو گذر
چکنم تیر بلا را نکنم دیده نشان
چکنم تیغ الم را نکنم سینه سپر
آسمان خوان تو آراست چو از پاره دل
روزگار آب تو پرداخت چو از دیده تر
چکشم گر نکشم مشربه از سیل سرشک
چه نهم گر ننهم مائده از لخت جگر
آفتاب سر پر نور تو بر خاک تنور
آتشین طلعت رخشای تو در خاکستر
چه نهم گر ننهم خاک مصیبت بالین
چکنم گر نکنم آتش حرمان بستر
عرشیان را چه زنم گر نزنم سنگ ببال
فرشیان را چه نهم گر ننهم بند به پر
تن بهمن اگر اقبال کند بی تو به جان
جان یغما اگر اهمال کند با تو به زر
چه دهم فتوی حتم ار ندهم مالش هبا
چکنم حکم صریح ار نکنم خونش هدر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غم و اندوهی عمیق اشاره میکند که ناشی از جدایی و فقدان محبوب است. او از احساساتی چون درد و ناراحتی بیان میکند و به توصیف چهره محبوب و زیباییهای او میپردازد. شاعر در تأمل بر شرایط دشوار و تلخ زندگی، با تصاویری از طبیعت و جهان هستی، به بیان نارضایتی و حال خراب خود میپردازد. همچنین، او با اشاره به حوادث ناگوار، از درون خود و دل پاکش میگوید و به نوعی از تضاد بین زیبایی و درد سخن میگوید. در نهایت، شاعر در تلاش است تا به پرسشهایی درباره نحوه مواجهه با این حالات پاسخ دهد و احساساتش را به تصویر بکشد.
هوش مصنوعی: تو با چشمان بیآبت، دلی پر از درد و اندوه داری. از احوال تو به شدت متاثر هستم و احساس میکنم که گویی صدها غم با خود به همراه داری.
هوش مصنوعی: سر تو بر تن کسی نیست که به تن خود چاک بزند، در حالی که تن تو بر خاکی است که همه بر آن خاکی دارند.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و درخشان تو مانند ماه است که در میان سیاهی شب میدرخشد. قامت بلند تو همانند درخت سرو است که با زیبایی خاصی ایستاده و بر تن تو مانند کفن آراسته شده است.
هوش مصنوعی: اگر چهره غم را به زمین نگذارم، چه اهمیت دارد؟ و اگر لباس جانم را پاره نکنم، چه کار کنم؟
هوش مصنوعی: زمانی که ماه در دل آسمان به نقطه تاریکی میرود و در مداری که همیشه درخشان است، خورشید از افق پایین میآید و ناپدید میشود.
هوش مصنوعی: چه کار کنم؟ اگر کاری نکنم، فرش زمین به اندازه عرش آسمان ارزش دارد. چه باید بکنم اگر نتوانم گردی که بر زمین است را از ستارهها جدا کنم؟
هوش مصنوعی: خنجر حادثه به دل بیگناه تو آسیب میزند و تیر ناامیدی بر تن رنجیدهات فرود میآید.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از دردی که به دل دارد سخن میگوید. او به این فکر میکند که اگر به مشکلات و بلاهایی که به او وارد میشود توجه نکند، چه میشود؟ و همچنین آیا باید دل را سپر کند تا به تیغهای درد و رنج آسیب نبیند؟ در واقع، او دچار تردید است که آیا باید خود را در معرض آسیب قرار دهد یا نه.
هوش مصنوعی: آسمان تو به زیبایی تزئین شده است، مانند زمانی که دل شاداب و سرزنده است. روزگار هم مانند نی که از چشمانم میریزد، به آرامی و با احساس جاری میشود.
هوش مصنوعی: اگر چشمم را بزنم، آیا میتوانم از جاری شدن اشک جلوگیری کنم؟ و اگر نتوانم، چه چیزی را باید از لذت زندگی سلب کنم؟
هوش مصنوعی: خورشید تابناک تو بر زمین مانند شعلهای از آتش است و چهره درخشان تو در میان خاکستر میدرخشد.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم بر غم و اندوه خود غلبه کنم، چه کار میتوانم بکنم؟ حتی اگر آتش حسرت و ناکامی را از خود دور کنم، باز هم نمیتوانم بر درد و رنجی که دارم فائق بیایم.
هوش مصنوعی: اگر به آسمانیها چه بگویم، وقتی که نمیتوانم سنگی به سوی آنها پرتاب کنم؟ و اگر به زمیننشینان چه بگویم، وقتی که نمیتوانم پاهای خود را از بند آزاد کنم؟
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت به من روی بیاورد، حتی بدون تو به جان خودم آسیب میزنم، اما با تو خودم را به ثروت میفروشم.
هوش مصنوعی: اگر حکم صریحی نداشته باشم و به کسی که مالش را به من میدهد، پاسخ درستی نگویم، چطور میتوانم در مورد خونش تصمیم بگیرم و آن را بیهوده هدر کنم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خضاب من و از موی سیه کردن من
گر همی رنج خوری، بیش مخور، رنج مبر!
غرضم زو نه جوانی است؛ بترسم که زِ من
خردِ پیران جویند و نیابند مگر!
رمضان رفت و رهی دور گرفت اندر بر
خنک آن کو رمضان را بسزا برد بسر
بس گرامی بود این ماه ولیکن چکنم
رفتنی رفته به و روی نهاده بسفر
سبکی کرد و بهنگام سفر کرد و برفت
[...]
عید شاداب درختیست که تا سال دگر
از گل و میوۀ او بوی همی یابی و بر
بوی آن گل بترازد چو خرد کار دماغ
بر آن میوه بتازد چو خرد سوی جگر
زین گل و میوه همان به که یکی گیرد بار
[...]
دستهها بسته به شادی بر ما آمدهای؟
تا نشان آری ما را ز دل افروز بهار؟
ای دلارام و دل آشوب و دلاویز پسر
عهد کرده بوفا با من و نابرده بسر
غم عشق تو روانم بلب آورده بلب
درد هجر تو توانم بسر آورده بسر
شمنان چون تو ندیدند و نبینند صنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.