گر دهم رخصت یک چشم زدن مژگان را
خاک بر باد دهم واقعه طوفان را
چاره تیره شب هجر دعای سحر است
دانم آوخ که سحر نیست شب هجران را
آب و جاروب کشم زاشک و مژه منظر چشم
گر سر کلبه درویش بود سلطان را
نوح اگر موجه اشکم نگرد در غم تو
آب چشمی شمرد واقعه طوفان را
هست چون روز وصالت به مراد دگران
بهتر آن شد که سحر نیست شب هجران را
دل سنگین سپر تیر تو کردیم و نشد
کز وی امکان گذشتن نبود پیکان را
خضر از این باده که من مستم اگر می نوشد
خاک در چشمه ناموس کند حیوان را
آن بهشتی رخی ای ترک ختائی که کشد
هندوی خال تو داغ حبشی غلمان را
یار بی پرده و تا فتنه پس پرده رود
پاسبان پرده برانداز در ایوان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی را بیان میکند. شاعر به محبت و زیبایی معشوق اشاره میکند و نگران از نبود او در سپیدهدمی است که به انتظارش نشسته. او به دشواریهای عشق و غمهای ناشی از دوری اشاره کرده و با استفاده از تصاویری مانند طوفان و شب در هجر، غم عمیق خود را منتقل میکند. شاعر همچنین به این نکته میپردازد که حتی وجود سختیها و تیرگیهای جدایی نتوانسته عشق او را کم کند و از عواطفش بکاهد. در نهایت، او به زیبایی و وفاداری معشوقهاش اشاره کرده و به دنبال فرصتی برای نزدیکی و دوبارهدیدن اوست.
هوش مصنوعی: اگر به مژگانم اجازه دهم که یک لحظه چشم بزنند، طوفانی را که به وجود آمده، به راحتی نادیده میگیرم.
هوش مصنوعی: در دل شبهای تاریک جدایی، تنها راه نجات و آرامش دعای سحرگاهی است، اما افسوس که زمان سحر برای من در این شب جدایی نیست.
هوش مصنوعی: اگر چشمم پر از اشک باشد، با آب و جارو آن را پاک میکنم، حتی اگر سر درویش باشد، این صحنه برای سلطان هم زیباست.
هوش مصنوعی: اگر نوح هم در غم تو اشک نریزد، باز هم باید بداند که واقعه طوفان را نمیتوان فراموش کرد.
هوش مصنوعی: در روز وصال و ملاقات، بهتر است که شب جدایی و فراق وجود نداشته باشد و فقط شادی و سرور حاکم باشد. این نشان میدهد که در لحظات خوشی، باید از همه مشکلات و دردها فاصله گرفت و فقط به شادابی و خوشی پرداخت.
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر تیرهای تو سنگین و زخمی شده، اما نتوانستهایم از آن عبور کنیم، چرا که باران تیرهای تو چنان سنگین است که نمیتوانیم از آن بگذریم.
هوش مصنوعی: عطار از شراب خاصی سخن میگوید که او را مست کرده و اگر خضر، پیامبر جاویدان، از این شراب بنوشد، حتی خاک را نیز قادر میسازد که به حیوانات حس و شعور بدهد. به عبارتی، این باده توانایی و اثر فوقالعادهای دارد که میتواند حتی بیجانترین موجودات را زنده کند و به آنها احساس و حرمت ببخشد.
هوش مصنوعی: ای خوشروی زیبا، همچون بهشت، که نقش خال تو بر چهرهات چنان است که گویی داغ عشق را به دوش غلمان (پسران بهشتی) نشاندهای.
هوش مصنوعی: دوست در برابر دیدگان من حضور دارد و در جایی که خطری نهفته است، نگهبان پردهها که مراقب است، پردهها را کنار میزند تا به این مکان وارد شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را
سروبالایِ کمانابرو اگر تیر زند
عاشق آنست که بر دیده نهد پیکان را
دست من گیر که بیچارگی از حد بگذشت
[...]
می بیارید و به می تازه کنید ایمان را
غم جنّات و جهنم نبود رندان را
ترک خود گیر که با خود به مکانی نرسی
که در آن کوی مجالی نبود رضوان را
عاقلان را به مقامات مجانین ره نیست
[...]
در دل عاشق اگر قدر بود جانان را
نظر آنست که در چشم نیارد جان را
تو اگر عاشقی ای دل نظر از جان برگیر
خود به جان تو نباشد طمعی جانان را
دعوی عشق نشاید که کند آن بدعهد
[...]
رونق عهد شباب است دگر بُستان را
میرسد مژدهٔ گل بلبل خوشالحان را
ای صبا گر به جوانان چمن باز رَسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنین جلوه کند مغبچهٔ بادهفروش
[...]
وقت آن شد که می ناب دهی مستان را
خاصه من بیدل شوریده سرگردان را
قدحی چند روان کن، که جگرها تشنه است
تا ز خود دور کنم این سر و این سامان را
شیشه خالی و حریفان همه مخمورانند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.