گنجور

 
یغمای جندقی

دوست دشمن، مدعی داور، وفا تقصیر ما

چیست غیر از جان سپاری در رهش تدبیر ما

ازکمند حسن تدبیر رهائی چون کنم

چشم گوزچی، چه زنخ، زلف سیه زنجیر ما

ما که آن دیوار کوتاهیم کاندر ملک عشق

گر بخواهد نی سواری می کند تسخیر ما

با همه کفر عیان اکنون به دینداری خویش

واثقم واثق که زاهد می کند تکفیر ما

پنجه افکندیم تا غالب که و مغلوب کیست

حسن عالم سوز او یا عشق عالم گیر ما

بر سر او پا نهی وز ننگ بر ما نگذری

هست اگر این است با خاک رهت توفیر ما

در خراب آباد گیتی ایمن از ویرانیم

زانکه ساقی از خرابی می کند تعمیر ما

در رهش از ما و دل بیکاره تر دانی که کیست

گریه بی حاصل ما آه بی تاثیر ما

شیخ و قاضی سرزدند از ملت اسلام عشق

تا چه خواهد کرد با جهال امت پیر ما

در دل سنگش خدنگ آهم آخر کار کرد

با همه سستی گذشت از سنگ خارا تیر ما

کار ما جز با زره مویان سپر انداختن

نگذرد یغما ز ابر ار بگذرد شمشیر ما

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خواجوی کرمانی

خرقه رهن خانه ی خمّار دارد پیر ما

ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما

گر شدیم از باده بدنام جهان تدبیر چیست

همچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما

سرو را باشد سماع از ناله ی دلسوز مرغ

[...]

سلمان ساوجی

ره، خرابات است و درد سالخورده، پیر ما

کس نمی‌داند به غیر از پیر ما، تدبیر ما

خاک را از خاصیت اکسیر اگر، زر می‌کند

ساقیا می‌ده، که ما، خاکیم و می، اکسیر ما

ما که از دور ازل مستیم و عاشق، تا کنون

[...]

ناصر بخارایی

مایل عشق خرابات است عقل پیر ما

تا چه آرد بر سر ما پیر بی‌تدبیر ما

من به جز تقدیر تدبیری ندارم عشق را

این چنین رفته است گویی در ازل تقدیر ما

عشق را اکسیر گویند، وجهی ظاهرست

[...]

حافظ

دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ما

چیست یارانِ طریقت بعد از این تدبیرِ ما؟

ما مریدان روی سویِ قبله چون آریم چون؟

روی سویِ خانهٔ خَمّار دارد پیرِ ما

در خراباتِ طریقت ما به هم منزل شویم

[...]

جامی

ما مرید راه عشقیم و جوانان پیر ما

التفات خاطر پیران بود تدبیر ما

زآب چشم ما کند زنجیر سازی باد آه

تا کشد سرو قدت را پای در زنجیر ما

«والضحی » باشد کنایت زان دوزخ «والشمس » نیز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه