معلم سرکند هر لحظه کلک آن طفل بدخو را
به خون غلتد که مشق سر بریدن میدهد او را
نزیبد صنعت مشاطه آن رخسار نیکو را
به سعی بوستانپیرا چه حاجت باغ مینو را؟
نشان ناوکش غیر است و من پنهان ردیف او را
کمی قوت فزونتر بود کاش آن شست و بازو را
عجب نبود شکار مردم آهو این عجب کآمد
به دور چشم او مردم شکاری شیوه آهو را
مگو کافر ندارد راه در جنت بیا بنگر
بر آن روی بهشتی زلف کافر خال هندو را
ید بیضا نماید در فسون چشم تو میزیبد
اگر گویم خدا اعجاز موسی داد جادو را
به گرد دل حصاری از ورع کردم ندانستم
که آنجا نیز دست افتد کمندانداز گیسو را
دل یغما رهد از چنبر زلفش نپندارم
خلاص از چنگل شاهین میسر نیست تیهو را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جذابیت شخصی میپردازد که دل و جانش را تسخیر کرده است. او به معلمی اشاره میکند که نمیتواند از شرّ کودکی بدخو رهایی یابد، و همچنین به ضعفها و کمبودهای خود اشاره میکند. شاعر از زیباییهای ظاهری و باطنی معشوقش سخن میگوید و به شدت تحت تأثیر جذابیت او قرار دارد. احساساتی چون شگفتی از زیبایی و اشتیاق به وصال در تمام اشعار حاکم است، و در نهایت به این نکته میرسد که رهایی از محبت و تسخیر عشق او ممکن نیست.
هوش مصنوعی: معلم هر لحظه باید مراقب باشد که اوضاع آن کودک بدجنس به کجا میرسد و به طریقی او را هدایت کند، زیرا آن کودک با رفتارهایش ممکن است به بیراهه برود و دچار مشکلات جدی شود.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و دلربا نیاز به آرایش و پیرایش ندارد، زیرا زیباییاش به قدری است که نیازی به زحمت برای تزیین ندارد و باغ مینو هم به این زیبایی افزوده نمیشود.
هوش مصنوعی: ناگهان به یاد کسی میافتم که تیرش بیخبر از هدفش است و خودم را در حالتی میبینم که اگر کمی بیشتر نیرو داشتم، میتوانستم به او نزدیکتر شوم. کاش بتوانم خود را به او برسانم و این فاصله را کم کنم.
هوش مصنوعی: تعجبی نیست که آهو شکار مردم شود، بلکه شگفتی در این است که در معرض دید آهو، انسانها به حالت شکارچیان در میآیند و رفتار آهو را تقلید میکنند.
هوش مصنوعی: نگو که کافر راهی به بهشت ندارد، بیا و نگاه کن به آن چهره بهشتی و زلفهای کافر و خال هندیاش.
هوش مصنوعی: چشمان تو آنقدر سحرآمیز هستند که اگر بگویم خداوند معجزه موسی را به جادو درآورد، به اندازۀ زیبایی نگاه تو نمیرسد.
هوش مصنوعی: به دور دل خود حفاظی از پرهیز ایجاد کردم، اما نمیدانستم که در آن موقعیت نیز دندانهای فریبی وجود دارد که میتواند با زیبایی گیسوان به دام بیندازد.
هوش مصنوعی: دل من از دست زلف او رهایی نخواهد یافت، چون گمان نمیکنم که تیهو (نوعی پرنده) بتواند از چنگال شاهین فرار کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معلم گو مده تعلیم بیداد آن پریرو را
که جز خوی نکو لایق نباشد روی نیکو را
مرا چشم نکویی بود ازان بدخو چه دانستم
که خواهد گوش کردن در حق من قول بدگو را
رقیبا چون به ره می بینم افتاده رحمی کن
[...]
ز فتراکِ سوارِ من ، چه معراجی است آهو را
سرِ آن آهویی گردم ، که قربان میشود او را
نکوخویی ز خوبان ، رشکِ عاشق بار میآرَد
از آن نیکویان دل میدهم خوبان بدخو را
به محراب دعا ابروی او میجویم و چون من
[...]
مبارک باد عید آن دردمند بیکسی کو را
که نه کس را مبارکباد گوید نه کسی او را
ز تیغش چاک شد دل، چون نهان سازم غم او را؟
گریبان پاره شد گل را، کجا پنهان کند بو را؟
سپهر دون در فیض آنچنان بسته است از عالم
که سیلاب بهاری تر نمیسازد لب جو را
سخن در هر زبان بیزحمت تعلیم میگوید
[...]
چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را
که عاشق مد احسان می شمارد چین ابرو را
به شرم آشنایی برنمی آید نگاه من
ز من بیگانه کن ای ناز تا ممکن بود او را
همان زهر شکایت از لبم در وصل می ریزد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.