تا به کف پای خمم گردن مینائی هست
خبرم نیست که تسنیمی و طوبائی هست
خون خم آنکه به فتوای خرد ریخت کجاست
که مرا نیز در این مسئله فتوائی هست
رو بگردان قفسم را سوی مرغان حرم
تا بدانند که خوشتر ز حرم جائی هست
من که دور از لب لعل تو به تلخی دادم
جان شیرین چه تفاوت که مسیحائی هست
تا پشیمان شود از کشتن من گوید غیر
بی گناهش مکش امروز که فردائی هست
بو که بر خاک رهت روی نهم می بوسم
بر سر هر گذری خاک کف پائی هست
شهر تنگ است به دیوانه ی ما لیک چه غم
گوشه بادیه و دامن صحرائی هست
بسملم دوخته بر حلقه فتراک تو چشم
بعد مردن مگرش نیز تمنائی هست
باز یغما شده دیوانه مگر کآمده جمع
کودکان وز طرف زاویه غوغائی هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی احساس دلتنگی و جستجوی معانی عمیق در زندگی و عشق را منتقل میکند. شاعر به کف پای خمیده خود اشاره میکند و از زیباییهای ناشناخته (مانند تسنیم و طوبی) سخن میگوید. او به مسأله عشق و ناکامیهایش در آن میپردازد و از احساس بیپناهی و جدایی از محبوب سخن میگوید. در عین حال، شاعر درخواست میکند که دیگران نیز زیباییهای غیر از حرم را بشناسند و بر اهمیت عشق و توجه به احساسات انسانی تاکید دارد. او بیان میکند که حتی در تنهایی و مشکلات، زیباییهایی در دنیا وجود دارد که نیاز به کشف آنها داریم.
هوش مصنوعی: من تا زمانی که بر خاک پای خود سر خم کردهام، خبر ندارم که آیا در عوالم دیگر خبری از بهشت و رستن وجود دارد یا خیر.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر عقل و منطقش خون کسی را ریخت، حالا کجاست؟ چون من هم در این موضوع نظری دارم.
هوش مصنوعی: به سمت پرندگان حرم، قفس خود را بگردان تا متوجه شوند که مکانی خوشتر از حرم وجود دارد.
هوش مصنوعی: من که به خاطر دوری از لبهای شیرین تو، جانم را با تلخی گذراندم، چه فرقی میکند که کسی مانند مسیح در این دنیا وجود داشته باشد؟
هوش مصنوعی: او از کار خود پشیمان میشود و به من میگوید که امروز کسی را که بیگناه است نکش، چون فردا روز دیگری است و ممکن است او را بخواهد.
هوش مصنوعی: من بر خاکِ جایی که تو قدم گذاشتهای بوسه میزنم و در هر کجا که میروم، خاکِ زیر پای تو را میستایم.
هوش مصنوعی: شهر برای دیوانه ما تنگ و محدود است، اما نگران نباش؛ چرا که گوشهای از بیابان و دامن صحرا وجود دارد که میتوان در آن آزادانه زندگی کرد.
هوش مصنوعی: چشم من بعد از مرگ، همچنان در انتظار توست و همچون قلابی به تو متصل شدهام.
هوش مصنوعی: دیوانه دوباره به یغما رفته است، شاید به خاطر اینکه جمعی از بچهها جمع شدهاند و از گوشهای سر و صدایی به راه افتاده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا نگویی که مرا بی تو شکیبایی هست
یا دل غمزده را طاقت تنهایی هست
نی مپندار که از دوری روی تو مرا
راحت زندگی و لذت برنایی هست
مکن اندیشه که تا دور شدی از چشمم
[...]
هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست
وان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هست
سروها دیدم در باغ و تأمل کردم
قامتی نیست که چون تو به دلارایی هست
ای که مانند تو بلبل به سخندانی نیست
[...]
در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
دل شیدای مرا با تو تمنایی هست
در ره عشق منه زاهد بیچاره قدم
گر ز بیگانه و خویشت غم و پروایی هست
دل که از غمزه ربودی به سر زلف سیاه
[...]
چمن سبز فلک را چمن آرایی هست
زیر این زنگ، نهان آیینه سیمایی هست
مشو ای بیخبر از دامن فرصت غافل
دو سه روزی که ترا پنجه گیرایی هست
نیست ممکن که چو مرکز نکند خود را جمع
[...]
از تو در خاطر هر ذره تمنایی هست
به هر آیینه ز حسن تو تماشایی هست
هر نسیمی ز تو مجنون بیابانگردی است
وز تو در دامن هر بادیه شیدایی هست
نیست شوق تو به اندازه هر حوصلهای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.