صبا از من بگو بیگانه مشرب آشنائی را
جفا نادیده ارباب وفاکش بی وفائی را
روا چون داشتی برداشتن از جان سپاری دل
که باری دل به دست آورده باشی ناروائی را
به ناز آسوده بر دیبای سلطانی چه غم دارد
بود گر خار و خارا بستر و بالین گدائی را
اگر چین سر زلف تو را مشک ختن گفتم
پریشانم خطا شد در گذر از من خطائی را
دلم بر خیل مژگانش زد آوخ تا چه پیش آید
تن تنها میان لشکری بی دست و پائی را
طفیل خود شمار ندم گدایان سر کویش
مگر افتاد بر من سایه دولت همائی را
مکن از ناله در این کاروان ای ساربان منعم
چه سودت از هزاران گر زبان بندی درائی را
فکندم پنجه یغما گرچه میدانم نمیآرم
بدین سرپنجه گفتن پنجه زور آزمائی را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلدادگی و تجربههای عاشقانهاش سخن میگوید. او به معشوقهاش اشاره میکند و از بیوفایی دیگران و مشکلات عشق صحبت میکند. شاعر کنایهای به بیرحمی دنیا زده و این که با وجود رنجها و سختیها، عشق هنوز قوتی برای ادامه زندگی است. همچنین او به احساس تنهایی و درد دل خود اشاره کرده و به ستمی که در عشق متحمل شده است، میافزاید. در نهایت از معشوقهاش میخواهد تا در برابر نالههای عاشقانهاش بیرحمی نکند و نشان میدهد که با وجود تمام مشکلات، همچنان دل به عشق میدهد.
هوش مصنوعی: باد صبا از من بگو که به یاد آشنایی برود که به او ظلمی شده و وفاداری را نادیده گرفتهاند.
هوش مصنوعی: وقتی که از دل خود گذشتهای و آمادهای برای فدای آن، بدان که نباید به سادگی به کسی اعتماد کنی که ممکن است به تو خیانت کند.
هوش مصنوعی: زندگی در ناز و نعمت و آرامش به مانند ملافه سلطنتی چه اهمیتی دارد، حتی اگر در کنار ما خار و خارا باشد و به جای تخت و بالش، از آمادههای نیازمندان استفاده کنیم.
هوش مصنوعی: اگر من چین و تاب موی تو را به زیبایی مشک ختن تشبیه کردهام، باید بگویم که اشتباه کردهام. وقتی از کنار من گذشتی، واقعاً دچار پریشانی و سردرگمی شدم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیبایی چشمهایش آه میکشد، زیرا نمیدانم چه بر سرم خواهد آمد وقتی تنها و بیپناه در میان جمعیتی قرار بگیرم.
هوش مصنوعی: من خود را در شمار پیروان و بندههای تو نمیدانم، اما امیدوارم روزی خوششانسی و سعادت تو بر من سایه افکند.
هوش مصنوعی: ای راهبند، در این سفر ناله نکن! چه سودی از این کار داری که اگر زبان عربی را هم به هزاران بند کنی، دردی از تو دوا نمیشود.
هوش مصنوعی: هرچند که از قدرت و جنایت در دست خودم خبر دارم و میدانم که نمیتوانم آن را به این روش بیان کنم، اما با این حال، دستانم را در اختیار این کار قرار میدهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نبودی دین اگر اقبال مرد مصطفایی را
نکردی هرگزی پیدا خدای ما خدایی را
رسول مرسل تازی که برزد با وی از کوشش
همین گنج زمینی را همان گنج سمایی را
گواهی بر مقامی ده که آنجا حاضران یابی
[...]
رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را
که عشاق از خدا خواهند تقریب جدایی را
مرا سرگشته دارد چشم بی پروا نگاه او
نگردد هیچ کس یارب هدف تیر هوایی را!
تویی کز آشنایان گرد بر می آوری، ورنه
[...]
خدایا رهنما شو بر دل ما رهنمایی را
که بنماید به ما خوشتر ازین گلزار، جایی را
دگر از بیم هرگز چشم نگذارد به هم گندم
اگر در خواب بیند همچو گردون آسیایی را
جهان آمیزشی با ذات حق دارد ولی فانی ست
[...]
بیا ساقیّ و آتش در زن این زهد ریائی را
چو زاهد تا به کی سازم بت خود پارسایی را
به کاه عشق کوهی برنیاید، زور بازو بین
که چون با ناتوانی میکند خیبر گشایی را!
سبک پروازتر در اوج همّت هر که فارغتر
[...]
جنون کو تا نثار دل کنم آشفته رایی را
زعریانی لباس تازه بخشم خود نمایی را
خورد نیش آنکه تأثیر محبت از هوس جوید
به شهد موم کی بخشند نفع مومیایی را
شوم نومیدتر چندانکه بینم بیشتر سویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.