گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا
جان سپاری در رهش آخر به کار آمد مرا
با دارم تا شدم جزو جلال مدعی
در حریم قرب خواری اعتبار آمد مرا
در میان مرگ و هجرانم مخیر کرد عشق
جان به در بردم که مردن اختیار آمد مرا
تا نگه کردم سپاه غمزه ملک دل گرفت
آه از این لشکر که غافل در حصار آمد مرا
چشم مردم را به خواب خوش بشارت ها که دوش
قطره خونی ز چشم اشک بار آمد مرا
صبح بی شام قیامت کو مگر روشن کنم
تا چها بر روز از این شب های تار آمد مرا
بعد مرگ آمد به بالینم ز جائی وام کن
جانی ای همدم که هنگام نثار آمد مرا
صورت روز قیامت نقش کردم در نظر
بامدادی از شب هجران یار آمد مرا
از سواد دیده یغما مبر ای آب چشم
کاین غبار از خاک پائی یادگار آمد مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ابراز احساسات عمیق خود در مورد عشق و مرگ میپردازد. او از تجربه درد و رنج ناشی از جدایی و هجران صحبت میکند و نشان میدهد که عشق او را در شرایط سخت حتی به مرز مرگ کشانده است. شاعر به زیبایی تضاد بین زندگی و مرگ، شادی و غم، و روشنایی و تاریکی را معرفی میکند. او همچنین به یادگاریهای عشق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره دارد و در نهایت از غم جدایی و خیال روز قیامت سخن میگوید. تمام این مضامین نمایانگر عواطف پیچیده انسانی در مواجهه با عشق و فقدان هستند.
هوش مصنوعی: اگر به سراغ من نیامد، حداقل در قبرش به دیدنم آمد. جانم را در مسیر او فدا کردم و در نهایت این قضیه به نفع من تمام شد.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که شاعر به مقام یا مرتبهای رسیده که در کنار بزرگان و افراد معتبر قرار گرفته است. او از جلال و عظمت این مقام متاثر شده و در عین حال احساس خضوع و فروتنی دارد. در واقع، او اعتمادی به اعتبار خود پیدا کرده است، اما همچنان تواضع و احترام را فراموش نکرده است.
هوش مصنوعی: عشق من را در موقعیتی قرار داد که باید بین مرگ و جدایی یکی را انتخاب میکردم. من از این انتخاب به قید زندگی رها شدم، زیرا مرگ برایم راحتتر از جدایی به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: زمانی که به چشمهای زیبای او نگاه کردم، سپاهی از غم و اندوه به دل من یورش آورد. افسوس از این لشکر که غافلانه به دلم نفوذ کردند و مرا در اسیر خود کردند.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به حالتی اشاره دارد که خواب و آرامش مردم را نوید میدهد، در حالی که خود او در شب پیش شاهد اشک و غمی عمیق بوده است. به طور کلی، او از تضاد بین احساس رضا و آرامش دیگران و درد و رنج خود سخن میگوید.
هوش مصنوعی: صبحی که بی شام باشد، قیامت چه زمانی است؟ میخواهم روشنی بیفکنم تا ببینم در روزهای آینده، چه بر من خواهد گذشت از این شبهای تاریک.
هوش مصنوعی: پس از مرگ، از جایی به سراغم آمد و گفت که جانم را وام کن، ای همراهم، زیرا زمان فدا کردن خودم فرارسیده است.
هوش مصنوعی: در صبح یک روز، تصویری از قیامت در ذهنم شکل گرفت، که ناشی از شبهای پر از دوری و غم یاری بود که از دست دادهام.
هوش مصنوعی: از سیرتی که به خاطر میآورد، ای اشک، مرا فراموش نکن، چون این غبار که از پایم به جا مانده است یادگاری است از روزهای سختی که پشت سر گذاشتهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش وقت نیمشب پیغام یار آمد مرا
یا به باغ دل گل شادی به بار آمد مرا
وز پس پیغام نزدیک من آمد یار من
یا ز گردون ماه تابان در کنار آمد مرا
راستگفتی از هوا در دام من صیدی فتاد
[...]
یاد بی تابی روز وصل یار آمد مرا
چون بگوش افغان بلبل در بهار آمد مرا
جان و دل بی تاب زلفی تابدار آمد مرا
بی قراری آفت صبر و قرار آمد مرا
کار تا مشکل نشد در عشق مرگ آسان نشد
[...]
بامدادان قاصدی از کوی یار آمد مرا
قاصدی فرخنده ز آن فرخ دیار آمد مرا
جان همی کردم فدا در راه آن فرخنده پیک
کز ورودش جانی از نو مستعار آمد مرا
آبرویم رفت گر در عاشقی از کف چه غم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.