نبستم از چمن طرفی به کام دل پریدنها
خوشا در حلقه دامی به ناکامی تپیدنها
رفوی خرقه ناموس عقلم ساخت دیوانه
دریغ ایام شیدایی و پیراهن دریدنها
نخواهم غیر خار از تربتم روید پس از مردن
چو بینم بر زمین از نازش آن دامن کشیدنها
ندانم قصه دل چیست اما اینقدر دانم
که هر جا لب گشودم گوش بستن از شنیدنها
به قدرت تا کجا شد نسبتش کامروز در گلشن
نیاید بر زمین پای صنوبر از چمیدنها
توان دانست باز از دیده بازم پس از کشتن
که دارم حسرتی در دل به غیر از سر بریدنها
به عذری تا به پایش سر توانم سود پیرم کرد
در آغاز جوانی یاد ایام خمیدنها
جوانی زد ره و شادم که این موی سفید آخر
به پیری شد کلاف رسته یوسف خریدنها
ندانم کیست یغما در بیابان جنون روزی
ز ره واماندهای دیدم در آغاز دویدنها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره حالات و احساسات شاعر است که در جستجوی خوشبختی و آرامش در زندگی خودش میباشد. او به یاد دوران جوانی و شیداییاش میافتد و حسرت ایام گذشته را میخورد. شاعر در این شعر از ناکامیها و دردهای خود صحبت میکند و به تأمل در مورد دل و احساساتش میپردازد. او به ارتباط بین زندگی و مرگ، جریان زمان و دوستداشتن نیز اشاره میکند و در نهایت به تناقضات زندگی و جوانی که به پیری میانجامد، میپردازد. این شعر، به نوعی تأملی بر گذر عمر و احساسات ناشی از آن است.
هوش مصنوعی: من به دنبال آرزوهایم در باغی زیبا میگردم؛ اما افسوس که در این مسیر، به دلیل در دام افتادن، همواره با ناامیدی روبرو میشوم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وضعیت خود اشاره میکند که عشق و جنون او موجب شده تا عقل و هشیاریاش از بین برود. او از روزهایی یاد میکند که در حالت شیدایی و عشق، به دنبال آزادی و رهایی بوده و در این مسیر، به نوعی از آرامش و ثبات دور شده است. به عبارتی، او احساس میکند که در دنیای عشق، احترام به عقل و اندیشهاش را از دست داده و حال به یاد روزهای پرشور و اضطرابش است.
هوش مصنوعی: پس از مرگ، نمیخواهم که به جز خار چیزی از خاک من بروید. وقتی بر روی زمین نگاه کنم، از نعمت و زیبایی آن دامن کشیدنها را میبینم.
هوش مصنوعی: نمیدانم داستان قلب چیست، اما میدانم هر زمانی که چیزی را بیان کردهام، دیگران از شنیدن آن خودداری کردهاند.
هوش مصنوعی: قدرت و عظمت او به جایی رسیده که امروز در گلستان، هیچ درخت صنوبر نمیتواند پایش را بر زمین بکوبد و از جایش تکان بخورد.
هوش مصنوعی: میتوانم بفهمم که پس از کشتن، دوباره از چشمانم چه میبینم؛ زیرا در دل حسرتی دارم که تنها فراتر از کشتن و بریده شدنهاست.
هوش مصنوعی: در عذر و درخواست از دیگران تا حدی به او نزدیک شوم که بتوانم در دوران جوانی به یاد روزهای دورانی که خم میشدم، به او تکیه کنم.
هوش مصنوعی: جوانی به راه افتاد و خوشحالم که این موهای سفید نشانهی پیریاند، مثل رشتهای که در نهایت از خریدن یوسف به دست آمده است.
هوش مصنوعی: نمیدانم یغما چه کسی است، اما در بیابان جنون، روزی فردی را دیدم که از راه رفتن باز مانده بود و در ابتدای تلاشهایش برای دویدن بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدنها
در اثنای نگاه تیز تیز آن لب گزیدنها
ز بس برجستنم در رقص دارد چون سپند امشب
به سویم گرم از شست آن ناوک رسیدنها
زبان زینهار افتد ز کار از بس که آید خوش
[...]
مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدنها
که در آخر به جایی میرسد از خود رمیدنها
عنان نفس را بگذار چندی تا به راه آید
که از خامی برآرد اسب سرکش را دویدنها
ظهور پختگی با خویش دارد حجت قاطع
[...]
گرفتم گوشهای امروز از درها دویدنها
کمان حلقه شد پشت عصایم از خمیدنها
چو گل از سفره ارباب دولت خون دل خوردم
نصیب من نشد چون غنچه غیر از لب گزیدنها
قناعت پیشگان لب تر نمیسازند از دریا
[...]
چسان عنقا کند با هوشم آهنگ پریدنها
که ریزد سستی پرواز او رنگ تپیدنها
به عزم چیدن گل تا خرامت گلشنآرا شد
بود از شوق دستت غنچه دلتنگ نچیدنها
نمیزیبد تواضع از تو با این قامت رعنا
[...]
چو اشک، آن کس که میچیند گلِ عیش از تپیدنها
بود دلتنگ اگر گوهر شود از آرمیدنها
ز بس عام است در وحشتسرای دهر بیتابی
دلِ هر ذره دارد در قفس چندین تپیدنها
مجو آوازهٔ شهرت ز آهنگِ سبکروحان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.