گنجور

 
افسر کرمانی

بامدادان قاصدی از کوی یار آمد مرا

قاصدی فرخنده ز آن فرخ دیار آمد مرا

جان همی کردم فدا در راه آن فرخنده پیک

کز ورودش جانی از نو مستعار آمد مرا

آبرویم رفت گر در عاشقی از کف چه غم

زاشک چشم، آبی ز نو بر روی کار آمد مرا

دور گردون شد ز راز سر به مهرم پرده در

تا که در دل مهر ماهی پرده دار آمد مرا

کاش وصلش هم شدی در طی هجران پایمرد

آن که در هر ورطه عشقش، دستیار آمد مرا

مدعی کش لاف مردی بود و کذب عاشقی

در نبرد عشق او در زینهار آمد مرا

خوشه زلفش که دارم دانه های اشک از آن

ز آن همی بر خرمن هستی شرار آمد مرا

رشته مهرش دهد پیوند کالای روان

خود جدا از یکدگر، گر پود و تار آمد مرا

گر شدم رسوای عشق آخر شدم مقبول دوست

حبذا رسوائیی کو اعتبار آمد مرا

دانی افسر ناهنرمندان چرا عیبم کنند،

کاندر این دوران، هنرمندی شعار آمد مرا

مردمی آموختم تا پا بیفشردم به عشق

پخته گشتم تا که در آتش قرار آمد مرا

خوشه زلفش که دامانم از او پر دانه هاست

وه که ز او هر دم به خرمن صد شرار آمد مرا

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

دوش وقت نیم‌شب پیغام یار آمد مرا

یا به باغ دل گل شادی به بار آمد مرا

وز پس پیغام نزدیک من آمد یار من

یا ز گردون ماه تابان در کنار آمد مرا

راست‌گفتی از هوا در دام من صیدی فتاد

[...]

سحاب اصفهانی

یاد بی تابی روز وصل یار آمد مرا

چون بگوش افغان بلبل در بهار آمد مرا

جان و دل بی تاب زلفی تابدار آمد مرا

بی قراری آفت صبر و قرار آمد مرا

کار تا مشکل نشد در عشق مرگ آسان نشد

[...]

یغمای جندقی

گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا

جان سپاری در رهش آخر به کار آمد مرا

با دارم تا شدم جزو جلال مدعی

در حریم قرب خواری اعتبار آمد مرا

در میان مرگ و هجرانم مخیر کرد عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه