بامدادان قاصدی از کوی یار آمد مرا
قاصدی فرخنده ز آن فرخ دیار آمد مرا
جان همی کردم فدا در راه آن فرخنده پیک
کز ورودش جانی از نو مستعار آمد مرا
آبرویم رفت گر در عاشقی از کف چه غم
زاشک چشم، آبی ز نو بر روی کار آمد مرا
دور گردون شد ز راز سر به مهرم پرده در
تا که در دل مهر ماهی پرده دار آمد مرا
کاش وصلش هم شدی در طی هجران پایمرد
آن که در هر ورطه عشقش، دستیار آمد مرا
مدعی کش لاف مردی بود و کذب عاشقی
در نبرد عشق او در زینهار آمد مرا
خوشه زلفش که دارم دانه های اشک از آن
ز آن همی بر خرمن هستی شرار آمد مرا
رشته مهرش دهد پیوند کالای روان
خود جدا از یکدگر، گر پود و تار آمد مرا
گر شدم رسوای عشق آخر شدم مقبول دوست
حبذا رسوائیی کو اعتبار آمد مرا
دانی افسر ناهنرمندان چرا عیبم کنند،
کاندر این دوران، هنرمندی شعار آمد مرا
مردمی آموختم تا پا بیفشردم به عشق
پخته گشتم تا که در آتش قرار آمد مرا
خوشه زلفش که دامانم از او پر دانه هاست
وه که ز او هر دم به خرمن صد شرار آمد مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و احساساتش نسبت به یار میپردازد. او از آمدن قاصدی خوشخبر از کوی محبوبش سخن میگوید و تحت تأثیر این خبر، جانش را فدای عشق میکند. شاعر ابراز میکند که در عشق اگرچه آبرویش رفت، ولی اشکهایش هم نشان از عشق و جدایی دارد. همچنین، او به رازهای عاشقانهاش اشاره میکند و در حسرت وصل یار در دوران هجران به سر میبرد. شاعر در نهایت از ارزش عشق و جدایی میگوید و میپذیرد که رسوایی عشق برای او مقبول است و این احساسات را به عنوان نمادی از هنرمندی و پختگی در عشق میبیند. او به زلف معشوقش و تأثیر آن بر زندگیاش پرداخته و از آتش عشق یاد میکند.
هوش مصنوعی: در صبح زود، مردی پیامآور از سمت دلدارم به سوی من آمد و پیامش خوشحالکننده بود و از آن سرزمین خوشبختی خبر میآورد.
هوش مصنوعی: من جانم را برای آن فرشته نجات، که با ورودش، زندگی و روح تازهای به من بخشید، فدای او کردم.
هوش مصنوعی: اگر در عشق آبرویم برود، چه ناراحتیای دارد؟ چون اشکهایم، به نوعی دوباره بر زندگیام رونق میدهند.
هوش مصنوعی: دور زمان به خاطر رازهای پنهانیام پردهاش را کنار زد تا اینکه در دل ماه مهر، کسی که در دلش برای من محبت و عشق دارد، خود را نمایان کرد.
هوش مصنوعی: ای کاش که در زمان جدایی، او هم به وصالم میرسید. او که در هر مشکل و در هر مرحلهای از عشق، همواره یار و پشتیبان من بوده است.
هوش مصنوعی: مدعی به خود میبالید که مرد میدان عشق است، اما در حقیقت دروغگو بود. وقتی پای عمل به میان آمد، نتوانست در عشق ثابتقدم بماند و در لحظهی خطر، از من فاصله گرفت.
هوش مصنوعی: من با خوشه زلف او، دانههای اشک را نیز دارم و از همین زلف، شعلهای به خرمن وجودم آمده است.
هوش مصنوعی: محبت او باعث میشود که من و محصول جانم به هم مرتبط شویم، حتی اگر تار و پود وجودم از هم جدا باشد.
هوش مصنوعی: اگر در عشق معروف و رسوا شوم، آخرش مورد قبول دوست قرار میگیرم. چه خوب است این رسوایی که برای من اعتبار و ارزش به همراه دارد.
هوش مصنوعی: میدانی چرا بیهنران به من ایراد میگیرند؟ چون در این زمان، هنرمندی به من افتخار میدهد.
هوش مصنوعی: مردم را به یاد دادن و آموزش دادن تشویق کردم، و زمانی که به عشق واقعی رسیدم، مثل اینکه در آتش قرار گرفتم، تجربه و پختگی بیشتری پیدا کردم.
هوش مصنوعی: خوشه زلف او مانند دانههایی است که دامانم را پر کرده و هر لحظه از او آتش شوق و هیجان به دل من میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش وقت نیمشب پیغام یار آمد مرا
یا به باغ دل گل شادی به بار آمد مرا
وز پس پیغام نزدیک من آمد یار من
یا ز گردون ماه تابان در کنار آمد مرا
راستگفتی از هوا در دام من صیدی فتاد
[...]
یاد بی تابی روز وصل یار آمد مرا
چون بگوش افغان بلبل در بهار آمد مرا
جان و دل بی تاب زلفی تابدار آمد مرا
بی قراری آفت صبر و قرار آمد مرا
کار تا مشکل نشد در عشق مرگ آسان نشد
[...]
گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا
جان سپاری در رهش آخر به کار آمد مرا
با دارم تا شدم جزو جلال مدعی
در حریم قرب خواری اعتبار آمد مرا
در میان مرگ و هجرانم مخیر کرد عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.