تهی از صافی و دردی شده میخانه ما
تا ترش تلخ شود پر شده پیمانه ما
گرچه دیوانه به افسانه گراید سوی عقل
عقل مجنون شود ار بشنود افسانه ما
هر شبم خانه به کوئی است مگر روزی دوست
به غلط حلقه زند بر در کاشانه ما
عقل و عشق است نه بازیچه کجا برتابد
به دو سلطان مخالف ده ویرانه ما
بر چراغی زدم آخر که کند کسب فروغ
هر کجا شمع ز خاکستر پروانه ما
صعب شد کار جنون از تو به حدی کاطفال
سنگ بر سینه زنند از غم دیوانه ما
لاف دینداری یغما زدنم کافر کرد
کاش از کعبه دری بود به بتخانه ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال و روز میخانه و جایگاه عشق و عقل میپردازد. او از خالی و بیحالی میخانه میگوید و اشاره میکند که پیمانهها پر از تلخی و درد شدهاند. اگرچه دیوانهوار به دنبال دلیل میگردد، باز هم عقل در اثر شنیدن داستانهای عاشقانه دیوانه میشود. شاعر از زندگی شبانهاش میگوید که بیشتر در کوی محبوبش میگذرد و روزها در خانهاش را میزند. او به تضاد عقل و عشق اشاره میکند و میگوید که این دو مثل دو سلطان مخالف نمیتوانند در کنار هم زندگی کنند. در انتها، شاعر از سختیهای عشق و جنون میگوید و ابراز میکند که در راستای عشقش به شدت دچار درد و رنج است، به گونهای که همچون کافری به دینداریاش افتخار نمیکند.
هوش مصنوعی: میخانه ما دیگر خالی و آرام نیست، به جای آنکه شیرین و دلپذیر باشد، پر از تلخی و درد شده است.
هوش مصنوعی: اگرچه دیوانه به داستانها و افسانهها تمایل پیدا میکند، اگر عقل هم داستان ما را بشنود، ممکن است خودش هم به دیوانگی دچارشود.
هوش مصنوعی: هر شب خانهام بیکس است، اما روزی دوستم به اشتباه بر در خانهام میکوبد.
هوش مصنوعی: عقل و عشق ابزار سرگرمی نیستند که بتوانند در برابر دو قدرت متضاد، مانند دو پادشاه مخالف، دوام بیاورند و ویرانی ما را تحمل کنند.
هوش مصنوعی: من چراغی را روشن کردم تا هر کجا که شمعی وجود دارد، نور آن را زنده کند، همانطور که پروانه از خاکستر ما بهدست میآورد.
هوش مصنوعی: کار دیوانگی من به قدری سخت شده که بچههای سنگسار میکنند و از غم من بر سینه میزنند.
هوش مصنوعی: ادعای دینداری من باعث شد که به نوعی کافر شوم. کاش در کعبه درهایی به سوی بتخانه ما وجود داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی حجابانه درآ از در کاشانه ما
که کسی نیست به جز وردِ تو درخانه ما
گر بیائی به سر تربت ویرانه ما
بینی از خون جگر آب زده خانه ما
فتنه انگیز مشو کاکل مشکین مگشای
[...]
کاش ویران شود از سیل فنا خانه ما
تا کشد گنج جفا رخت به ویرانه ما
چرخ فیروزه که بینی ز شفق گلگونش
درد آلوده سفالی ست ز خمخانه ما
ما و پیمان می ای زاهد پیمانه شکن
[...]
آب حیوان زند آب در میخانه ما
می گزد خضر لب از حسرت پیمانه ما
از سر شیشه اگر پنبه بگیرد ساقی
گل ابری شود از گریه مستانه ما
در دل ما نبود منزلتی دنیا را
[...]
تا بود گریه کی آباد شود خانه ما؟
جغد را پای به گل رفته به ویرانه ما
ما از آن سوختگانیم که معمار ازل
طرح آتشکده برداشت ز کاشانه ما
عشق پیوسته به دنبال دلم میگردد
[...]
می کند مشق تپیدن دل دیوانه ما
بال پرواز شود باده به پیمانه ما
حاصل نشو و نما دیده بیدار شود
گشته صحرا صدف پر گهر از دانه ما
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.