هرگز مباد کوثر و جنت هوس مرا
جام شراب و گوشه میخانه بس مرا
دانی به کنج صومعه ام ذکر سبحه چیست
ای کاش برده بود به زندان عسس مرا
هامون چه پویم از پی محمل که می رسد
از راه دل به گوش، صدای جرس مرا
ننگ آیدم ز ظل هما گرچه چرخ دون
می پرورد به سایه بال مگس مرا
آخر ز سخت گیری صیاد و باغبان
پر ریخت در میانه باغ و قفس مرا
گفت آیمت به سر دم مردن فغان که گشت
آغاز وعده حسرت آخر نفس مرا
زین پس به کنج صومعه نوشم شراب امن
کانجا بدین لباس نگیرد عسس مرا
گفتم به کوی دوست پی از گریه گم کنم
طوفان اشک بست ره از پیش و پس مرا
بنمودمی حقیقت آب بقا به خضر
بودی به خاک پای تو گر دست رس مرا
یغما خوشم به خرقه که عمری در این لباس
بودم شراب خواره و نشناخت کس مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و yearning برای آزادی و زندگی واقعی میپردازد. شاعر از جستجوی لذتهای دنیا و احساس نارضایتیاش از محدودیتهای مذهبی و اجتماعی سخن میگوید. او از میخانه و شراب به عنوان نمادهای آزادی و شادابی یاد میکند و خاطرنشان میکند که خود را در آغوش ناملایمات زندگی میبیند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که تنها در فضای صومعه و دور از نظارت مراقبان میتواند آرامش پیدا کند و به حقیقت زندگی نزدیک شود. او همچنین از عدم درک دیگران از وجودش در لباس مذهب و عرفان گلایه دارد و میگوید که گرچه ظاهری مذهبی دارد، درونش پر از دغدغهها و تمایلات دیگر است.
هوش مصنوعی: هرگز آرزوی بهشت و رودخانه کوثر را ندارم؛ برای من تنها یک جام شراب و گوشهای در میخانه کافی است.
هوش مصنوعی: میدانی در گوشهی صومعهام چه ذکری گفته میشود؟ کاش مرا به زندان نگهبانان میبردند.
هوش مصنوعی: چه فایده دارد که به دنبال کالسکهای باشم، در حالی که صدای جرس به گوشم میرسد و این صدا از عمق دلم میآید؟
هوش مصنوعی: من از سایه موجودات حقیر و بیارزش احساس شرم میکنم، هرچند که جهان پایینتر از من ممکن است مرا در سایه بال مگس بپروراند.
هوش مصنوعی: به خاطر بیرحمی و سختگیری شکارچی و باغبان، من در میان باغ و قفس پراکنده شدم.
هوش مصنوعی: گفت که در لحظهی مرگم به سراغم بیایید و ناله کنید، زیرا این لحظه آغاز وعدهای است که حسرت آخرین نفس من خواهد بود.
هوش مصنوعی: از این پس در گوشهی دنج صومعه به شراب میزنم، چون در این مکان به خاطر لباسم دیگر ماموران نمیتوانند مرا مزاحم شوند.
هوش مصنوعی: به دوست گفتم که با گریه، سعی میکنم اشکهایم را فراموش کنم، اما طوفان اشک مانع پیشرفت من شد و راه را از جلو و پشت بر من بست.
هوش مصنوعی: اگر میتوانستم حقیقت جاودانی آب را نشان دهم، خیری بزرگ بود که تو، ای خضر، پای تو بر خاک من بود.
هوش مصنوعی: من از این که عمری در این لباس ساده به سر بردهام، راضیام، هرچند که در این مدت شرابخواری کردم و کسی مرا نشناخت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بوده ورد مدحت تو همنفس مرا
در تنگنای حادثه فریادرس مرا
با یادِ دوستان ندهد هیچ کس مرا
بی یادِ دوستان نرود یک نفس مرا
مشتاقِ دوستانم تا می رود نفس
هرگز ز سر برون نرود این هوس مرا
لبّیکِ دوست می زنم و مست می دوم
[...]
چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
ای دل، تو دست گیر و به فریاد رس مرا
سیر آمدم ز عیش، که بیدوست میکنم
بی او چه باشد؟ ازین عیش بس مرا
از روزگار غایت مطلوب من کسیست
[...]
از جمله دردها غم آن دوست بس مرا
بر باد بر دهد چه کنم این هوس مرا
بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا
من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر
این سرزنش میانهٔ عشاق بس مرا
روزی که میرم از غم محمل نشین خود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.