گنجور

 
یغمای جندقی

وطن ناچار رندان را چو در میخانه بایستی

حرم میخانه قندیل حرم پیمانه بایستی

به زاهد تا ز می بوئی رسد بعد از شکستن ها

سفال می فروشان سبحه صد دانه بایستی

جنون غوغا ز شهرم سوی هامون برد و دل تنگم

ز من در هر سر بازار صد افسانه بایستی

عیار نقد اخلاص حرم جویان نشد ظاهر

به هر یک سال روزی کعبه آتش خانه بایستی

نبودی هر نظر شایسته نظاره لیلی

وگرنه در جهان هر عاقلی دیوانه بایستی

مگو بازار با یوسف میسر نیست زالی را

قدم در نه در این ره همت مردانه بایستی

به حکمت دیر و مسجد شد مقام راهب و زاهد

که بلبل را گلستان جغد را ویرانه بایستی

دم مردن ز مستی توبه کردم وه ندانستم

به جای تو به در دستم کنون پیمانه بایستی

به زلف و خال بردی عاقبت دل از کف یغما

که صید طایر وحشی به دام و دانه بایستی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مشتاق اصفهانی

سرای دیده‌ام منزلگه جانانه بایستی

درین خاتم نگین آن گوهر یکدانه بایستی

بکویت خانه‌ای بهر من دیوانه بایستی

ولی آنهم ز سیل اشک من ویرانه بایستی

من زآن سان که با او آشنا بیگانه از عالم

[...]

نشاط اصفهانی

در اول جذب عشق از جانب جانانه بایستی

وگرنه سوز شمع از آتش پروانه بایستی

خرد را لاف و تا با دل نبودی آشنا عشقش

ندانستی که جا دیوانه را ویرانه بایستی

سزای هر که چیزی بود بگذر زاهد از رندان

[...]

سحاب اصفهانی

غم عشق تو را دلهای ویران خانه بایستی

که آن گنج است و جای گنج در ویرانه بایستی

به آسانی نشاید زین دوره پی برد بر مقصد

ره دیگر میان کعبه و بتخانه بایستی

به دل دادند شوق و ناله این را سوختن آن را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه