گنجور

 
وحدت کرمانشاهی

هر دلی کز تو شود غمزده، آن دل شاد است

هر بنایی که خراب از تو شود آباد است

ره به ویرانه عشق آر و برو در بر بند

عقل را خانه تعمیر، که بی بنیاد است

کمر بندگی عشق نبندد به میان

مگر آن بنده که از بند جهان آزاد است

من اگر رندم و بدنام برو خرده مگیر

زانکه هر خوب بدی از ادب استاد است

پنجه در پنجه تقدیر نشاید افکند

چون که بازوی فلک سخت‌تر از فولاد است

دامن دشت گر از ناله مجنون خالی‌ست

کمر کوه پر از زمزمه فرهاد است

پیش سجاده‌نشینان خبر از باده مگوی

زاهد و ترک ریا غایت استبعاد است

دل دیوانه نصیحت نپذیرد هیهات

چه توان کرد که این فطری و مادرزاد است

جنت و کوثر و طوبی تو و وحدت همه اوست

که رخش جنت و لب کوثر و قد شمشاد است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سلمان ساوجی

ای دل! امروز تو را روز مبارک بادست

که جهان خرم و سلطان جهان، دلشاد است

خوش برآ، چون خط دلدار، که در دور قمر

همه اسباب خوشی، دست فراهم دادست

هر پریشانی و تشویش که جمع آمده بود

[...]

حسین خوارزمی

هر که شد بنده عشق تو ز خلق آزاد است

جانم آن لحظه که غمگین تو باشد شاد است

الم و درد تو سرمایه روح و راحت

ستم عشق تو پیرایه عدل و داد است

عشق تو شاه سراپرده ملک ازل است

[...]

خیالی بخارایی

سرو تا بندهٔ بالای تو شد آزاد است

هر نفس کآن نه به یادِ تو برآید باد است

لطف فرمای و بده دادِ اسیران امروز

که تو را لطف خدا منصب شاهی داد است

غمزه چشم ستم آموز تو را شاگرد است

[...]

عرفی

لب فروبستن ناصح گرهی بر باد است

صد ره این بست و گشادم بر یاد است

گل حسن تو بود در همه جا فصل بهار

بلبل باغ نوا از همه غم آزاد است

آدمی را ز همه چیز نفس منتخب است

[...]

سلیم تهرانی

گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است

نیست بی مصلحتی، این روش صیاد است

چه توان کرد، هنر قسمت ما شد ز جهان

برطرف کی شود آن عیب که مادرزاد است

گر نمیرم، همه شب شمع صفت می میرم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سلیم تهرانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه