جز عشق به عالم همه اوهام خیال است
با مرغ هوس سایه عنقا پر و بال است
تعلیم جنون گیر ز استاد محبت
هر حرف که خوانی ز غمش درس کمال است
اندر پی اقبال تو ادبار مهیاست
شام غم هجران تو از صبح وصال است
سرچشمه دل را مکن از گرد هوس گل
عکس رخ خود بینی اگر آب زلال است
ترسم که درد جامه نازش به نگاهی
کاندر بر او پیرهن از تار خیال است
دی مهلت امروز فکندی تو به فردا
آیینه مستقبل و ماضی تو حال است!
تشویش دگر نیست به غیر از سر مویی
گر چینیای ما را هوس رنگ سفال است
امید وفا کردهام از رمز نگاهش
در مهره غم بس که دلم قرعه فال است
طغرل شده تا طوطی طبع تو شکرریز
در مدح زبان تو زبان همه لال است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی است که همه چیز را به غیر از عشق، اوهام و خیالات میداند. شاعر به مخاطب میگوید که عشق و محبت به استاد واقعی، جنون به همراه میآورد و هر چه از معشوق یاد میشود، درس کمال است. او به حیرت و ناامیدی از آینده اشاره میکند و میگوید که اگر دل خود را به خواستههای دنیاستوار کنی، خود را گم میکنی. شاعر در نهایت به امید وفا در عشق اشاره دارد و به تأثیر عمیق معشوق بر احساسات او میپردازد. عشق را همچون طوطی زیبا توصیف میکند و از قدرت آن در بیان شگفتیهای دل میگوید.
هوش مصنوعی: غیر از عشق، همه چیز در دنیا توهم و خیال است و آرزوهای بیپایه شبیه پر و بال مرغی هستند که فقط در سایهاش میتوان دید.
هوش مصنوعی: فراموش نکن که عشق به عنوان یک استاد میتواند تو را به یادگیری و کمال برساند. هر تجربهای که از درد و غم عشق به دست میآوری، میتواند درسهای ارزشمندی برای رشد و پیشرفت تو باشد.
هوش مصنوعی: در جستجوی خوشبختی تو، بدبختی هم آماده است. شب غم جدایی تو از صبح رسیدن و وصال تو است.
هوش مصنوعی: دل خود را به وسوسههای بیارزش مشغول نکن، زیرا اگر دل پاک و زلال باشد، میتوانی زیباییهای واقعی را ببینی.
هوش مصنوعی: میترسم که با یک نگاه به درد و رنجی دچار شود که گویی آن لباس زیبا از تارهای خیال بافته شده است.
هوش مصنوعی: دیروز، فرصت امروز را به فردا سپردی. آینهای که گذشته و آیندهات را نشان میدهد، در واقع حال توست!
هوش مصنوعی: نگرانی دیگری وجود ندارد، جز اینکه اگر بخواهی موهای ما را بپوشانی، آرزوی ما رنگ سفال است.
هوش مصنوعی: من به امید وفا به عشقش، از نگاهش رمز و رازهای دل را در دل غم پیدا کردهام، چرا که قلبم مانند قرعهای است که سرنوشت را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در مورد مدح و ستایش دیگران صحبت میکنی، دیگران هیچگونه واکنشی ندارند و خاموشند. تنها تو هستی که با بیان شیرین و لطیف خود، به ستایش میپردازی و دیگران تنها نظارهگر این شیرینی هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می خور که بر اصحاب خرابات حلال است
گو زهر خور آن کس که بر او نوش وبال است
زان باده که گویی دمش از بوی بهشت است
گر نیز به دوزخ بروم توبه محال است
بسیار بکوشید خَضر تا که بدانست
[...]
خطّ تو که در عین خرد عین جمال است
خطّی ست که بر خوبی رخسار تو دال است
آن لطف میانت را بنمای به مردم
تا خلق بدانند که ما را چه خیال است
زان دوست ملامت مکن ای دوست که او را
[...]
عشق است که وارسته ز نقصان و کمالست
عشق است که آسوده ز هجران وصال است
اثبات مثالش نتوان کرد ولیکن
این نفی مثال تو یقین عین مثال است
گویند سوی الله خیال است و حقیقت
[...]
سر رشتهى هر کار که از دست بدر شد
پس یافتنش نزد خرد عین محال است
کى رشتهى تدبیر، کس از دست گذارد
آنکس که بدو مرتبهى عقل و کمال است
خورشید ترا از خط شبرنگ وبال است
چون سایه قدم پیش نهد وقت زوال است
از خنجر سیراب نترسد جگر ما
هر چند که می صاف بود مفت سفال است
هر دانه که از آبله دست نشد سبز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.