گرچه رنگ و بو دلیل و شاهد روی گل است
لیک اندر روی گل پیرایه ز آه بلبل است
ساز عیشی نیست اندر بزم امکان دم به دم
از شکست رنگ مینای دلم را قلقل است
سرنوشتم شد ز دیوان قضا آشفتگی
خامه تصویر من گویا که تار سنبل است
نرگس بیباک او میخانه دارد در بغل
مستی چشمش نه از کیفیت جام مل است
سوختم چندان که پیچیدم به خود در نار غم
دود شمع دل مرا از پیچ و تاب کاکل است
نیستم چون شانه از سودای زلف او برون
یاد گیسویش کنون در گردن جانم غل است
هر زمان پرواز میسازد سوی صید سخن
طغرل ما را که از فکر معانی چنگل است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار به خاطرات و احساسات عمیق شاعر اشاره دارند. رنگ و بوی گل نماد زیبایی و عشق است، اما زیبایی درونی و مشکلات روحی شاعر را نیز منعکس میکند. شاعر از غم و پریشانی سرنوشت خود سخن میگوید و به عشقش اشاره دارد که همچون نرگس بیپروا، او را به میخانه میکشاند. همچنین، او در شعری از آتش عشق و غم میسوزد و تأثیر زلف محبوبش را بر خود بیان میکند. شاعر در تلاش است تا از زیباییهای عشق و معانی عمیق آن بهرهبرداری کند و به دنبال درک بیشتر از احساسات خود است.
هوش مصنوعی: هرچند که رنگ و بوی گل نمایانگر زیبایی و魅یت آن است، اما در حقیقت زیبایی واقعیش تحت تأثیر ناله و زاری بلبل نهفته است.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به این نکته اشاره میکند که در جشن و سرور زندگی، هر لحظه احساس شادی و نشاط نیست. در دل او، همچنان که میگوید، نشانهها و رنگینکمانی از احساسات ناپایدار وجود دارد که با از دست رفتن لحظات خوش، این احساسها دچار شکست میشوند. به نوعی، دل شاعر نگران و ناآرام است و همچنان در جستجوی شادی و آرامش است.
هوش مصنوعی: سرنوشت من تحت تأثیر تقدیر و قضا و قدری درهمریخته شده است، مانند تصویری که به وسیله قلم کشیده شده و گویا نشاندهندهی ناپایداری و بینظمی است، مانند تارهای سنبل که به هم ریخته و نامنظم هستند.
هوش مصنوعی: نرگس زیبا و بیپروا هر لحظه در میخانهاش در آغوش دارد، و حالتی از مستی در چشمانش دیده میشود که به خاطر نوشیدن شراب نیست.
هوش مصنوعی: من به اندازهای در آتش غم سوزانده شدم که به دور خود پیچیدم. دود شمع دل من ناشی از درهم تنیدگیهای زندگیام است.
هوش مصنوعی: من همچون شانهای نیستم که از فکر زلف او بیرون بیفتم، یاد گیسوی او اکنون در گردن جانم چنگ انداخته است.
هوش مصنوعی: هر زمانی، طغرل ما برمیخیزد و به سوی شکار کلمات پرواز میکند، زیرا از دنیای عمیق معانی دور است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پای دل در کوی عشقت تا به زانو در گِل است
همّتی دارید با من زانکه کاری مشکل است
من ندانم کین دل دیوانه را مقصود چیست
کو همیشه سوی سرگردانی من مایل است
فیل محمودی فرو ماند اگر بیند به خواب
[...]
تا دلم در دست آن سیمین بر سنگین دل است
زیر پای من ز آب چشم و خون دل گل است
جز جفای من نگردد در دل سنگین او
بر ندارد سنگ خارا آنچه او را در دل است
نیست نرمی در دلش با دیده پرآب من
[...]
بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل است
این که عیسی بار خر بر دوش گیرد مشکل است
ای عزیزان رهرو راه دلارام است دل
چون سبکبار است پیش از کاروان در منزل است
مرغ عرشی آرزوی آشیان دارد ولی
[...]
من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است
کز خیال او شوم، خالی، خیالی باطل است
چشم عیارش، به قصد خواب هرشب تا سحر
در کمین مردم چشم است و مردم، غافل است
عشق، در جان است و می، در جام و شاهد، در نظر
[...]
گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
پای عاشق در گل از دست دل از دست دل است
بنده را گر پیش خویش از مقیلان خوانی رواست
هر که رو در قبله روی تو دارد مقبل است
دل همه تن اشک خونین گشت و آمد سوری چشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.