ندانم نشئه از پیمانه چشم که در جامم
زند بر هم دم صبح نشاطم ظلمت شامم!
به دیوان خیالم نیست غیر از ابجد عشقش
ز نقش این نگین باشد بلندآوازه نامم
گل طبعم شکفته از نسیم نکتهسنجیها
سراپا دم زند از پخته مغزی میوه خامم
تپیدم ناله کردم سوختم با خویش پیچیدم
به موج بیقراری ناخدا گردید آرامم
حصول مدعا در چهره دهرست ناپیدا
به جای شهد شد حنظل نصیب از دور ایامم!
می شادی به هرکس قسمت از روز ازل باشد
نشد از ساقی دور فلک یک جرعه در کامم
کجا آید مرا طغرل به خاطر جنت و حورش
که همچون هاله امشب من همآغوش مه تامم؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربههای عمیق خود از عشق و زندگی میپردازد. او از ناپایداری و تغییرات زندگی صحبت میکند و اینکه چگونه در کنار زیباییها و لذتها، درد و ناامیدی را نیز تجربه کرده است. شاعر به تحولات درونی خود اشاره دارد و به دنبال درک معنا و شادی در زندگی است. در نهایت، او در جستجوی آرامش و کامروایی در دنیای پر از تغییرات و چالشهاست. این اشعار نشاندهنده تنهایی و longing او برای زیبایی و عشق حقیقی است.
هوش مصنوعی: نمیدانم که نشئه و سرمستیام از نگاه چشم توست یا از نوشیدنی در جامم، که صبح که میرسد، نشاط و شادیام را به هم میزند و شب، تاریکی و غم را بر من میآورد!
هوش مصنوعی: در ذهن من جز عشق او هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد و نام من به خاطر این عشق مشهور و معروف شده است.
هوش مصنوعی: گل وجودم به خاطر نسیم نکتهسنجیها شکفته و سرشار است و از آن بهار زندگیام استفاده میکنم، اما در عین حال از نارساییها و ناپختگیهای خود نیز آگاه هستم.
هوش مصنوعی: با خودم در دل تنگی و ناآرامی دست و پا زدم و ناله کردم، اما در نهایت به آرامش رسیدم، مثل یک قایق که در دل طوفان به ساحل میرسد.
هوش مصنوعی: به دست آوردن هدف در چهره روزگار پنهان است و به جای شیرینی زندگی، تلخی و سختی نصیب من شده است.
هوش مصنوعی: هر کسی بر اساس خوشبختی که نصیبش شده به شادی میرسد و من هم از نمیتوانم از دوری ساقی آسمان یک قطره از آن خوشی را تجربه کنم.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم به خاطر بهشت و مقامهای عالی طغرل (پادشاه) فکر کنم، در حالی که امروز شب، من مانند هالهای در آغوش ماه کامل هستم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم
نگین را در فلاخن می نهد بیتابی نامم
ز بس زهر شکایت خوردم و بر لب نیاوردم
به سبزی می زند تیغ زبان چون پسته در کامم
اگر از شکوه دوران خموشم، نیست خرسندی
[...]
هزاران منزلم طی گشت و من در اولین گامم
بود پیدا از آغازم که پیدا نیست انجامم
مرا به پاره کردن جامه عرت به بد نامی
که تنگ آمد لباس نیکنامیها به اندامم
ستم باشد به زهر آغشتن لب در عتاب من
[...]
زحال من چسان آگاه گردد شوخ خودکامم
که قاصد را بلب ماند نی شد ناله پیغامم
چنان سیل سرشکم کرده طوفان در شب هجران
که موج اشک شد انگشت حیرت بر لب بامم
بحسرت بگذرانم بسکه دور از شکرین لعلی
[...]
به این طاقت نمیدانم چه خواهد بود انجامم
نگین بینقش میگردد اگرکس میبرد نامم
به رنگ نقش پا دارم بنای عجز تعمیری
به پستی میتوان زد لاف معراج از لب بامم
هزاران موج ساحل گشت چندین قطره گوهر شد
[...]
بدام اندیشه از گلشن بگلشن بیم از دامم
نه در گلشن قرارم بود و نه در دام آرامم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.