نباشد جز حساب غم به جدول خط تقویمم
که مجنون در دبستان جنون دادست تعلیمم
شمارم نقد امروز از کمال فرصت فردا
چو ماه نو بود در مسند تاریخ تقدیمم
بسی لاف محبت میزدم در سلک عشاقش
مرا آخر جواز این منادی کرد ترخیمم
به مهر بیخودی شد ختم طغرایی مثال من
نمیباشد جز احکام جنون دیگر در اقلیمم
گدازم کرده صراف قضا در بوته محنت
عیار پاک دارم نیست از عیب کسان بیمم
ازآن روزی که شد امرم در اقلیم سخن جاری
به جز بخت سیه نبود به فرق خویش دیهیمم
چنان سامان دامن کردهام کنج قناعت را
که اندر دل نمیباشد تمنای زر و سیمم
نصیبی نیست جز میراث مجنون از قضا با من
همین باشد مرا از سرنوشت جبهه تقسیمم
به سنبل قصه زلف بناگوشش بیان کردم
به روی گل ز خجلت تا نبرد از شرم تعمیمم
به تحریر تبسم از لب لعلش همیجوشد
زلال زندگی چون موج می از چشمه میمم
ز راه بیخودی امروز مانند سرشک خود
سری در پای او میافکنم اینست تصمیمم
قلم آمد پی تحریر موج تیغ ابرویش
هلال از چرخ چون قوس قزح خم شد به تعظیمم
خوشا از مصرع سلطان اورنگ سخن بیدل
شکوه و فقر ملک بینیازی کرد تسلیمم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حال و هوای خود میپردازد و احساسات عمیقش از عشق و جنون را بیان میکند. او اشاره میکند که تنها چیزی که در زندگیاش مانده، غم و یاد عشقش است. شاعر به صورت استعاری به مقایسههای مختلف میپردازد و ارتباطش را با زمان و تقدیر توصیف میکند. او از عزم و قناعت خود سخن میگوید و اینکه تنها میراثش از عشق، جنون است. شاعر در نهایت با ابراز عشق و علاقهاش، زیباترین احساساتش را به تصویر میکشد و به تقدیر و تقدس موجود در عشق میپردازد.
هوش مصنوعی: در تقویم زندگیم فقط غمها را حساب میکنم، درست مثل این که مجنون در مدرسه دیوانگی به من درس داده است.
هوش مصنوعی: امروز را به عنوان فرصتی که در آینده به وجود خواهد آمد، ارزشمند میدانم، مانند ماه نو که در تاریخ، نمایانگر یک آغاز تازه است.
هوش مصنوعی: در زمانهای گذشته، من به شدت از عشق و محبت صحبت میکردم و خود را در جمع عاشقان او قرار داده بودم، اما در نهایت، این عشق من را به صورت جدی معرفی کرد و اعتبار و ارزش خاصی به من داد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که عشق و احساساتی که به آن دچار شدهام، فراتر از حد و اندازههای معمولی است و من به گونهای دیوانهوار به آن عشق پرداختهام. احساسات من چنان شدید و غیرقابل کنترل شدهاند که نمیتوان آن را با معیارهای عادی سنجید و به همین خاطر از فضای عادی خودم فاصله گرفتهام.
هوش مصنوعی: من در دنیای سختیها و مشکلات، توسط سرنوشت به تلاطم افتادهام و در این مسیر، تنها نگران عیب و نقص دیگران نیستم.
هوش مصنوعی: از آن زمان که موضوعم در دنیای سخن و ادبیات به جریان افتاد، تنها بدشانسی و بختی ناپسند بر سر من سایه افکنده و من را در وضعیتی سخت قرار داده است.
هوش مصنوعی: من به قدری در قناعت و رضایت زندگیام سامان دادهام که دیگر در دلم آرزوی پول و ثروت ندارم.
هوش مصنوعی: من هیچ سهمی جز میراث دیوانگی مجنون ندارم و ظاهراً سرنوشتم همین است که در این مسیر قرار گرفتهام.
هوش مصنوعی: من داستان زلف معشوقهام را به سنبل گفتم و به خاطر شرمی که داشتم، گل را به زبان نیاوردم تا از حیا و خجالت معشوقهام چیزی نگوید.
هوش مصنوعی: لبان زیبا و سرخ او، مانند جویباری زلال و زندگیبخش، خندهای میریزد که همچون موجی از چشمهای پاک و شفاف جاری است.
هوش مصنوعی: امروز با حالتی بیاختیار، مانند اشک که بر زمین میریزد، سر به پای او میسایم و این تصمیم من است.
هوش مصنوعی: قلم به قصد نوشتن زیباییهای ابرویش به حرکت درآمد، و هلالی که از شکل چرخ مانند قوس قزح است، در مقابل من به احترام خم شد.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که از سخن سلطان اورنگ و کلام بیدل خوشنود است، چرا که شکوه و فقر را درست درک کرده و بینیازی را پذیرفته است. من کاملاً تسلیم این وضعیت هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شکوه فقر ملک بینیازی کرد تسلیمم
به اقبالی که دل برخاست از دنیا به تعظیمم
همین شعر » بیت ۱۳
خوشا از مصرع سلطان اورنگ سخن بیدل
شکوه و فقر ملک بینیازی کرد تسلیمم
شکوه فقر ملک بینیازی کرد تسلیمم
به اقبالی که دل برخاست از دنیا به تعظیمم
بلندی سرکش است از طینتم چون آبله اما
ادب روزی دو زیر پا نشستن کرد تعلیمم
اگر دامن نمیافشاندم از پس ماندهها بودم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.